ماجرى بيش از همه ، خانوادههاى عاجز و درمانده مورد تهاجم واقع ميشدند . اما متنفذين با اطلاعى كه قبلا از « اسب و قاطربگيرى » بدست ميآوردند اسب و استر خود را از شهر بيرون ميفرستادند .
ضعيف و درمانده شدن را نميتوان تنها در آن دوره و آن شهر سبب تعدى و تجاوز ديگران دانست بلكه اين امر در همهء زمانها و مكانها صادق بوده و عجز و ناتوانى موجب بيچارگى و بىنوائى شخص شده است .
نگارنده به حكم شغل اصلى خود ، كه معلمى و تربيت جوانان است ، بآندسته از خوانندگان اين كتاب ، كه از طبقهء جوان ميباشند و هنوز سرد و گرم ايام نچشيدهاند ، سفارش مينمايد كه بكوشند و خود را همواره قوى سازند و اين امرى است كه از هر جوانى ساخته مىباشد .
مراد از قوى بودن تنها زورمندى و توانائى جسمى نيست بلكه منظور عمده بدست آوردن موقعيت ممتاز اجتماعى است و براى اين كار قوت معنوى و تفوق فكرى و علمى بيش از قدرت جسمى ضرورت دارد . شخصى كه بزيور علم و دانش و فضائل اخلاقى و انسانى آراسته شود پيوسته مورد احترام ديگران قرار ميگيرد به شرط آنكه اين كمالات را از رهبانيت و گوشهگيرى دور دارد و انتخاب دوستان موافق و حشر و نشر با آنها ، بويژه با خدمات عقلائى بهمنوعان ، موقعيت بهترى براى خود كسب نمايد و گرنه دهر نيز هرجا زبونترى است بر او چيره خواهد شد .
بارى در سمت مغرب ، در كنار شهر ، در محلهاى كه بعدا به « معجز » معروف گرديد ، خانوادهء فقيرى بود كه يك اسب سفيد داشت و باصطلاح اهل آن خانه ، نانآور خانواده محسوب ميشد ، و فتح اللّه نام پدر آن خانواده با كرايهاى كه از باركشى با آن اسب بدست ميآورد معاش اعضاى خانواده را تأمين مينمود .
رحمت اللّه پليس نظميه ، مثل پليسهاى ديگر ، مأموريت داشت كه در هرجا اسبى سراغ بگيرد آن را گرفته بنظميه بياورد . او روز هشتم شوال 1340 قمرى بخانهء فتح اللّه
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 435
مساهمون: بابا صفرى
ص٤٣٥