حاج بابا خان كيست ؟
پدر او مشهدى حبيب نام داشت و مادرش از خانوادهء بازرگانى بود كه كنون بخانوادهء محمدى معروفند و شادروانان حاج - نجفقلى و حاج مهديقلى محمدى دائىهاى او بودهاند . او از بچگى سر پرشورى داشت و بين دوستانش بزرنگى شناخته ميشد . در دوران جوانى طبق معمول آن روز ، دكانى در راسته بازار باز كرد و با شغل توتونفروشى شروع بكسب و كار نمود . سرمايهء زيادى نداشت و مثل بعضى كاسبهاى ديگر اجناس مغازه را به وعده از فروشنده ميگرفت . جوان سربزير و مهربانى بود و با خلق و خوى لوطىگرى كه داشت با مردم گذشت و مهربانى مىنمود و همواره خود را آمادهء گرهگشائى از دوستان ميكرد .
روزى دو نفر از فراشان حكومت به در دكان وى آمدند و از او ماليات خواستند .
حاج بابا استمهال كرد ولى آنها درشتى نمودند و با او با كلمات ركيك ، كه معمول به دستگاه حكمرانى آن روز بود ، سخن گفتند . سختترين لحظهء زندگى او آن بود كه كسى به دو ناسزا گويد و بخصوص سخنانى از عرض و ناموس بر زبان آورد . وى بشدت برآشفت و از دكان پائين آمد و در يك چشم بهم زدن ، قمهء يكى از آنها را از كمر او درآورده بر وى نواخت . فراش زخمى شد و بر زمين افتاد . رفيقش از ترس پا بفرار گذاشت و خود را بقلعه ، كه مقر حكومت بود ، رسانيد . دستگاه حكمرانى بجنب و جوش افتاد و دستهاى از فراشها را براى دستگيرى و جلب او ببازار اعزام داشت ولى قبل از آنكه آنها ببازار برسند حاج بابا تورى را ، كه هر دكاندار موقع رفتن به جائى جلوى دكان خود ميكشيد ، كشيده خود را از معركه بدر برد . فراشها مدتى منتظر ماندند حاج بابا نيامد . شب شد و كسان وى ، كه از پيشامد خبردار شده بودند ، آمده دكانرا بستند . از فردا جستجو و تحقيق دربارهء او شروع شد ولى هرچه گشتند اثرى از او نيافتند و سرانجام معلوم شد كه از شهر خارج شده بجاى ديگرى رفته است .
ما از سرگذشت وى بعد از اين فرار اطلاعى نداريم . همينقدر ميدانيم كه پس از تغيير حاكم به شهر بازگشت و چون نهضت مشروطيت آغاز گشته بود در صف مجاهدان