تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 411

مساهمون:

ص٤١١
رسيد سركردهء روسى با دو تن ديگر كه زنده مانده بودند بكاروانسراى محمد افها آمده شب را در كنج طويله بسر بردند . چون روز شد كسانى كه از بودن آنها در آنجا بى خبر بودند ندانسته بدانجا آمدند و « روسيان از نهانگاه دست باز كرده سه تن را با گلوله زدند و از اينجا مجاهدان از بودن ايشان در آنجا آگاه گرديدند و چون سنگر استوارى پديد آورده بودند كسى دليرى نميكرد پيش رود تا حاجى بابا خان اردبيلى بدانجا رسيد و پا پيش گزارده با چند تير هرسه را از پا انداخت » . در اين وقايع دردناك بود كه آزاديخواهان تبريز تاب مقاومت در برابر روسها نياوردند و صلاح را در خروج از شهر و مهاجرت از وطن ديدند . حاج بابا خان نيز از آنان تبعيت كرد و شب چهارشنبه پنجم ديماه باتفاق امير حشمت نيسارى ، بلورى امير خيزى ، يكانى ، ميرزا حسين اردبيلى و جمع ديگر به راه افتاد در حالى كه دو تن از يارانش « ابش و عزت » نيز همراهش بودند . روز دوشنبه دهم محرم ( روز عاشورائى كه در آن روز روسها مرحوم ثقة الاسلام را با چند تن ديگر در تبريز بدار زدند ) به صوفيان وارد شدند . اين دسته در نظر داشتند كه به خاك عثمانى بروند ولى چون به « كهنه‌شهر » در آنطرف سلماس رسيدند در مقصد خود ببحث و گفتگو پرداختند حاج بابا خان نيز مثل امير حشمت در آنجلسه رفتن به خاك عثمانى و پشت‌سر گذاشتن وطن را نپسنديد و مراجعت بتهران و كوشش براى بيرون راندن بيگانه را عاقلانه قلمداد كرد . سرانجام چنين شد و جمعى ، كه در كتاب كسروى رويهمرفته بيست و پنج نفر قلمداد گرديده‌اند ، از ديگران جدا گشتند و چنين نهادند كه از راه سولدوز و ساوجبلاغ و كردستان به سمت تهران حركت نمايند . كسانى از اين دسته ميگفتند وقتى بتهران برسيم دولت ايران ما را توقيف و بخاطر جنگ با روسيان استنطاق خواهد نمود . اما ديگران جواب ميدادند كه نوشته‌اى از ضياء الدوله و ثقة الاسلام و نمايندگان انجمن در دست داريم كه براى حفظ جان خود ما را در جنگ با دشمنان مجاز داشته است . بهرحال اينها از كهنه شهر به راه افتادند و پس از تحمل سختيهاى بسيار و سرماى