تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 407

مساهمون:

ص٤٠٧
حاج بابا خان ، كه بقول سالخوردگان در دلاورى و شجاعت كمتر سردارى در ايران بپاى او ميرسيد ، اگر مثل سرداران ديگر جاه‌طلب ميبود اين پيشنهاد را مىپذيرفت و به پشتيبانى آنهمه سواران شاهسون ، كه ميتوان گفت قدرت هيچ گردنكشى در آن روزها از لحاظ كم‌وكيف بدان پايه نميرسيد ، در اين گوشه از كشور بلوائى ديگر به پا ميكرد و با ارتباطى كه به سهولت از طرف مرز با انقلابيون خارج از كشور ممكن بود ، ميتوانست مدتى حكمروائى كند و چنانچه مغلوب شود بآنطرف مرز رفته جان خود را نجات دهد . ولى او شرافتمندتر از آن بود كه بچنين كار مخالف مصالح مملكت دست بزند و با وجود آنهمه زجر و شكنجه‌هاى روحى ، كه در واقعهء ابهر و زنجان بوى رسيده بود چنين تصورى را در مخيلهء خود راه دهد . شايد بتوان گفت كه اين صفت اختصاص به اين جنگاور دلير نداشت و افكار او نمونه‌اى از روح وطن‌دوستى ساكنان اردبيل بود . در طول آنهمه حوادث مهم تاريخى ، كه در آذربايجان و نوار مرزى اردبيل اتفاق افتاده اهالى اين ولايت بدفعات امتحان وطندوستى داده در شرايط بسيار سخت و تحمل‌ناپذير ، موجهاى خانمان براندازى را از سر خود رد كرده‌اند و از بوتهء آزمايشهاى بزرگ سياسى و اجتماعى سرفراز بيرون آمده‌اند . حاج بابا خان آن روز نيز مثل هميشه مردانگى و شهامت اخلاقى بزرگى از خود نشان داد و به شاهسونان گفت كه آنها مىتوانند به شهر آمدورفت نمايند ولى نبايد سلاح همراه داشته باشند . در باب انتخاب صارم السلطنه بحكومت نيز اظهار داشت كه اين امر مربوط به دولت مركزى است و او بصير السلطنه را ، كه بحكومت اردبيل تعيين شده است ، حكمران رسمى اين ولايت ميداند . راجع به خودش نيز جواب داد كه من خدمتگزار اين مردمم و مايل نيستم حكمران آنها باشم . . . اين جواب آرزوهاى شاهسونها را برباد داد و تخم عداوت و كينه‌اى از وى در دل آنها كاشت . تخمى كه چون سبز شد هستى او را نيز برباد داد .