مخالف بودند و اگر بوجود آنها پى ميبردند خود صاحب پول را نيز از بين مىبردند .
قضا را در آن ايام مشاور الممالك انصارى ، سفير فوقالعادهء ايران كه بمسكو رفته بود ، از راه بادكوبه بايران بازميگشت . واهبزاده با اسد اللّه خان نامى از نوكران او چنين قرار داد كه او طلاهاى ويرا ، با استفاده از مصونيتى كه دارد ، از مرز عبور دهد و يكصد ليره حق السعى دريافت دارد . اسد اللّه خان چنين كرد ولى وقتى بآستاراى ايران رسيد چهل پنجاه ليرهء اضافى نيز برداشت . واهبزاده اين امر را مخالف قرارداد و اصول امانت دانست و بشدت به او اعتراض كرد . اسد اللّه خان درصدد انتقام برآمد و چنين شايع نمود كه بالشويكها او را با اين پول بايران فرستادهاند تا بنفع آنها تبليغ كند . اين شايعه در آستارا قوت گرفت و عبد اللّه خان بصير الوزاره حكمران آنجا آن را به اجلال الملك حاكم اردبيل گزارش داد و موضوع به اطلاع آقا ميرزا على اكبر رسيد و بدستور او واهبزاده باردبيل ممنوع الورود گرديد . ميرزا بيوك آقا عباسزاده كه از دوستان مشترك واهبزاده و اجلال الملك بود نزد حاكم رفت و از شخصيت و ايراندوستى واهبزاده مطالبى گفت و با اشاره بدفتر بغلى اجلال نام او را جزو آزاديخواهانى نشان داد كه در تبريز ، قبل از حركت اجلال بحكومت اردبيل ، به او توصيه شده و او آنها را در آن دفتر يادداشت كرده بود .
اجلال چون متوجه واقعيت امر شد بفكر چاره افتاد تا آقا ميرزا على اكبر را از مخالفت وى باز دارد . چند پاكت استخاره فراهم كرد و نزد آقا ميرزا على اكبر رفت .
متن پاكتها همه يك جور و چنين نوشته شده بود كه اگر آمدن ميرزا بيوك آقا باردبيل مصلحت است جواب استخاره خوب باشد . چون يكى از آنها خوب آمد اجلال كاغذ داخل آن را درآورده به آقا ارائه داد و چون آقا ميرزا على اكبر نميتوانست با امرى كه خدا مصلحت ديده مخالفت كند با آمدن واهبزاده مخالفت ننمود .
براى ما ، كه امروز بعد از نيمقرن اين داستان را ميخوانيم ، تصور مشكلات آن روز كسانى مثل واهبزاده ممكن نيست ولى ناراحتىها ، نگرانيها ، ترسها و بلاتكليفىهائى كه بخاطر چهل يا پنجاه ليرهء خلاف قرارداد براى او پيش آمد در حد
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 393
مساهمون: بابا صفرى
ص٣٩٣