ايستادند . كمونيستها از نجفقليخان آراللو كمك خواستند و او از آنان تفنگ و توپ دريافت كرد تا عشاير اردبيل را مجهز كند و بكمونيستها يارى دهد . گرچه نجفقليخان پس از آنكه مقدارى سلاح از آنها گرفت روى از آنان برتافت و به پيكار با خود بالشويكها برخاست ولى خبر سازش او با آنها در اردبيل توليد ترس و وحشت كرد و تجار و بازرگانان كالاى خود را از شهر خارج و غالبا بهمدان انتقال دادند ، زيرا هنوز انگليسيها در آنحدود قدرت و نفوذ داشتند .
سابقا اشاره كرديم كه دستهاى از بالشويكها ، كه اكثر جوانان مسلمان و بىتجربهء قفقاز بودند ، به اردبيل آمده و پس از چند روز مجبور ببازگشت شدند و با تحمل تلفات سنگين ، باقيماندهء معدود آنها بروسيه برگشتند . اينبار كه آمدن بالشويكها در شهر منتشر گرديد مردم بيشتر از آنجهت نگرانى داشتند كه مبادا اينها بفكر انتقام آنها باشند و در اردبيل بخونخواهى كشتهشدگان قتل و غارت كنند .
در اين ايام كمونيستها همچنان در آستارا فعاليت داشتند و گاهوبيگاه با مخالفين بزد و خورد مىپرداختند . آستارائيها ، چنان كه قبلا نيز يادآور گشتهايم ، از مبارزه با آنها خسته شده درصدد استمداد از مردم اردبيل برآمدند و ضمن نامهاى ، كه بتاريخ 15 صفر سال 1339 قمرى ( 6 آبان 1299 ) ، با امضاى روحانيان و بزرگان ، براى آقا ميرزا على اكبر فرستادند از او يارى خواستند و اينك ما آن نوشته را عينا نقل مينمائيم :
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم 15 صفر الخير 1339
حضور مبارك حضرت مستطاب ملاذ الانام و حجة الاسلام حضرت آيت اللّه آقا ميرزا على اكبر آقا مجتهد مد ظله العالى .
البته خاطر آن ذات مقدس از تهاجم چند ماه پيش متجاسرين بانزلى و رشت و حركات بيرحمانه و حقشكنانهء آنها به خوبى مسبوق و مستحضر است ، كه از هيچگونه فجايع در حق اهالى آن صفحات فروگذارى نكرده ، علاوه از كرورها صدمات و خسارات فوقالعاده ، مساجد و منابر و امكنهء شريفه و بازار رشت را آتش زده ، صدها زنان و اطفال معصوم را هدف تير ظالمانهء خودشان نمودند سهل است ، به همين
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 396
مساهمون: بابا صفرى
ص٣٩٦