برآمدند . حاج شعبانعلى احساس خطر جانى كرد و با آنكه با امير عشاير خلخالى روابط نيكى نداشت بناچار از شهر درآمد و پيش او رفت . امير عشاير نسبت به او مهربانيها كرد و چون مورد احترام و اعتماد آقا ميرزا على اكبر بود نامهاى به دو نوشت و حاجى را مرد موجهى قلمداد نمود . در نتيجه آقا ميرزا على اكبر او را بخشيده اجازهء مراجعت داد . اجازهنامهاى كه آقا در اينباره بامير عشاير نوشته است چنين بود :
« بسم اللّه الرّحمن الرّحيم . ايها المجاهد فى سبيل اللّه . مرقومهء شما عز وصول يافت . در خصوص حاج شعبانعلى شرحى اشعار فرموده بوديد من خود مشاراليه ( را ) كاملا ميشناسم . شخص متدين و صاحب اوراد و اذكار است . از آن جائى كه بفرقهء ضالّهء دموكرات منسوب است از آنجهة مورد سوءظن واقع گشته . اگر در امورات فرقهء ضاله دخالت نكند مراجعت نمايد كسى متعرض مشاراليه نبوده و نخواهد شد » .
بارى اين نامه چون بدست امير عشاير رسيد آن را بحاج شعبانعلى داد و او چون تأمين يافت باردبيل بازگشت و مورد الطاف آقا ميرزا على اكبر قرار گرفت .
حكم جهاد آقا ميرزا على اكبر عليه بالشويكها
قيام بالشويكها در روسيه ، كشورهاى مجاور و منجمله آذربايجان و صفحات شمال ايران را تهديد بانقلاب مينمود .
اين بود كه دولت در اينباره مىانديشيد و براى رفع خطر تمهيداتى ميكرد . وطنخواهان نيز از آينده نگرانى داشتند و بهر طريق ممكن براى مقابله با كمونيزم كوشش مينمودند . آنچه از نوشتهء بعضى از مورخان استنباط مىشود حتى تغيير نام آذربايجان به آزاديستان ، از طرف شيخ محمد خيابانى ، هم بدانجهة بود تا تشابه اسمى بين دو آذربايجان از بين برود و خطرى متوجه اين استان ايران نگردد .
مخالفت با كمونيستها منحصر به كشورهاى خارج نبود بلكه در داخل روسيه نيز كسانى علم طغيان برافراشتند و منجمله در آستاراى روس جمعى از طوايف محلى عليه كمونيستها به پا خاستند و با آنان ، كه هنوز تشكيلات منظمى نداشتند ، به پيكار