بلكه بخاطر منافعى ، خود را در اين دسته جاى داده است .
عجب آنكه آقا ميرزا على اكبر هم اختيارش دست ميرزا موسى بود و ايامى كه او در شهر نميبود آقا ميرزا على اكبر ساكت و آرام ميگشت و در مسائل شهرى و سياسى سخنان تندى بر زبان نمىآورد ولى هروقت كه ميرزا موسى به شهر ميآمد تحريكات و تندرويهاى آقا باوج خود ميرسيد .
در پيش گفتيم كه بين اعضاى رئيسهء فرقهء دموكرات در اردبيل كدورتهائى پيدا شد و بىاعتداليهائى بوجود آمد و با تسلط عثمانها بآذربايجان فعاليت آنها از بين رفت .
در اين زمان كه موضوع سخن ماست برخى از دموكراتها مهر و اوراق رسمى فرقه را در اختيار خود گرفته بنام كميته از آنها سوء استفاده ميكردند . اين امر موجب شد كه كسانى مثل حاج شعبانعلى ، ميرزا لطفعلى شيخ الاسلامى ، نير الحكما ، محسنى ، عباس - زاده و ديگران آن را نپسنديده درصدد جلوگيرى برآيند . ولى دستهء مخالف ، كه ميرزا موسى نيز با آنان بود ، با اينها بمقابله برخاستند و چون قدرت آقا ميرزا على اكبر نيز با ميرزا موسى و همدستانش بود مخالفان آنها بسادگى توفيق نيافتند . اينان براى مقابله با آنها بفكر ترتيب « ميتينگى » افتادند و براى بعد از ظهر روزى مردم را بخانهء حاج ميرزا حسين برادر آقا ميرزا على اكبر دعوت كردند .
ميرزا موسى بوسيلهء اجلال الملك براى جلوگيرى از تشكيل اين مجمع اقدام كرد و بدستور حكمران ، از طرف صاحب جمع رئيس شهربانى وقت ، نيمساعت قبل از شروع ميتينگ ، ورقهاى بر در خانهء مزبور الصاق شد كه در آن نوشته بودند « دخول به اين خانه ممنوع است » و پاسبانانى نيز در آنجا گماشته بودند .
هيئت مديرهء ميتينگ چون كار را بدينسان ديدند مردم را بخانهء ميرزا لطفعلى - شيخ الاسلامى راهنمائى كردند و چون جمعيت گرد آمد جواد آقا محمدى « 1 » گويندهء ميتينگ ، سخنان پرشورى گفت و جمعيت ، كه سخت بهيجان آمده بود ، خواستار آن
هامش
( 1 ) - او فرزند حاج حاجى آقا فهيمى بود . پدرش چون تبعهء روس بود به « اوروس حاجى آقا » شهرت داشت .