تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
و يكعده از محترمين شهر را ، كه در موقع امتحان مدرسه دعوت داشته و در آن عكس شركت نموده بودند ، به او نشان داده آنها را بابى خواندند و بدينوسيله براى او بازار جديدى جهت اخاذى بوجود آوردند و گرفتاريهاى زايد الوصفى بر مردم فراهم ساختند .

قتل مرحوم آخوندزاده

اين وقايع در ايامى اتفاق افتاد كه اعضاى انجمن ولايتى با نمايندگان مشروطه‌خواهان خلخال در تلگرافخانه براى استخلاص امير عشاير با مركز گفتگو ميكردند و سواران خلخال نيز در بيرون شهر منتظر نتيجه نشسته بودند . حاضرين در تلگرافخانه وقايع را با جزئيات تمام بمركزيان گفتند و از آنان يارى خواستند . ولى هيهات كه امكان كمكى فراهم بود . و حتى اميدى هم بر آن نميرفت . در اين بين خبر ورود مجلل به شهر به آنان رسيد و به كلى قطع اميد گرديد . ناچار يك‌يك از آنجا درآمده بمخفىگاهى رفتند ولى قهرمان دلاور اين صحنه ، يعنى مشهدى حسين آخوندزاده ، كه با مركزيان مخابره ميكرد همچنان در تلگرافخانه ماند و لحظه‌بلحظه پيشآمدها را اطلاع داد تا آنكه رئيس تلگراف از ترس اشرار و اوباش ، درصدد تعطيل اداره برآمد و آخوندزاده باجبار از آنجا بدرآمد . آخرين پيام او بمركزيان پيش‌بينى قتل خود بود . اين بگفت و از تلگرافخانه بيرون آمد . شهر آشفته و دشمنان آزادى فرصت انتقام يافته بودند . هيچكس بجان و مال خود امان نداشت . مرد خونخوارى بنام مجلل بر مسند حكومت نشسته و مثل بردياى دروغين تاريخ كهن ايران ، از هر رفتار ناصوابى روىگردان نبود . و چون ميدانست كه حكومت او غاصبانه و بىاعتبار است دست بايذاء و آزار مردم و دريافت پول از آنها گشود و بوسيلهء سربازان روسى ، كه قوهء اجرائى او را تشكيل ميدادند ، بجلب و دستگيرى و حبس و شكنجه و قتل مردم بىگناه پرداخت و طبيعى است كه كسانى از بزرگان مستبدين شهر ، و منتظرين تجديد سلطنت محمد عليشاه ، نيز او را در اين كارها تشويق و يارى مينمودند .
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 322 | بابا صفرى