مرحوم آخوندزاده با ناصر روائى و وكيل الملك خلخالى از تلگرافخانه بيرون آمد . روائى و وكيل الملك چون وضع را غير عادى ديدند بجان آخوندزاده ترسيده با اصرار تمام از او خواستند كه همراه آنان از شهر خارج شود و باردوگاه سواران خلخال برود و با آنان بخلخال حركت كند تا وقايع حالت روشنترى به خود بگيرد .
ولى آن مرد دلير قبول نكرده گفت كه من در نيك و بد همشهريانم بايد شركت كنم و در غم و شادى آنها سهيم باشم . اين شرط جوانمردى نيست كه در اين لحظهء حساس خود را بكنارى بكشم و شهر را دچار وضع سختترى كنم .
او از آنها جدا شد و بسراغ دوستان رفت . وقتى كه دريافت سربازان روسى و فراشان تبريزى مجلل ، با يارى مستبدين و اشرار محل كمر بقتل آزاديخواهان بستهاند بناچار راه خانهء وهاب نامى را پيش گرفت و در آنجا مخفى گرديد . وهاب خواهرزادهء حاج ابراهيم خليل خوئى بود و خانهاش در كوچهء پير و سر راه سرچشمه بشهيدگاه ، در آخر كوچهء بنبستى قرار داشت ، كه اكنون آن كوچه بنام شادروان حاج آقا رضا ملكى خواند مىشود .
آخوندزاده سه روز در آنجا مخفى شد و چون مجلل و كنسول روس بيش از همه در جستجوى او بودند روز چهارم ، كه مصادف با اول رمضان بود ، بمخفىگاه او پى بردند و با دستهء سالدات آن خانه را در محاصره گرفتند . وى تسليم نشد و چون راه فرارى نيز نداشت مردانه بدفاع برخاست و با اسلحهء كمرى خود دو تن از سربازان روس را زخمى نمود ولى سرانجام تيرى خورد و از پاى افتاد . سربازان بپاى او طناب بستند و هنوز جان در بدن داشت كه كشانكشان در كوچهها بسوى قلعه بردند و با زجر و آزارى كه بدينطريق روا داشتند چراغ عمر آزاد مرد والامقامى را ، كه دوست و دشمن آزادگى و بزرگوارى و نيكخواهى او را همواره ستودهاند ، خاموش ساختند و نام گراميش را در لوحهء پرافتخار شهداى آزادى ايران عزيز قرار دادند . خداى آزادگان روان او را شاد فرمايد و آزادمنشان مشروطيت ايران را از ياد او غافل نگرداند .
آخوندزاده فرزند مرحوم آخوند ملا غلامعلى بود و برادر نيك فطرتى هم بنام
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 323
مساهمون: بابا صفرى
ص٣٢٣