فراخواندن وى علل ديگرى داشت و اين امر يكى از بهانههاى ظاهرى بود .
ورود مجلل باردبيل و حكمرانى ساختگى او به يارى كنسول روس
فرداى آن روز ، كه دوشنبه 26 شعبان 1329 قمرى ( 29 مرداد 1290 شمسى ) بود ، صبحگاهان مجلل با شصت نفر از بيگزادگان يورتچى بقريهء داشكسن رسيدند و نزديك ظهر ناگهان جارچيان در كوچه و بازار ، از زبان كنسول روس و مجلل چنين جار زدند كه « محمد عليميرزا ديشب سه ساعت گذشته بپايتخت درآمده و بتخت نشسته و از همهء گناهها گذشته ولى پس از اين نبايد كسى نام مشروطه ببرد » .
هنگاميكه اين جار كشيده ميشد دستهاى از كهنهفراشان و اوباشان اطراف جارچىها را گرفته غوغا و فرياد به راه انداخته بودند . شهر در اندك زمانى بهم برآشفت و هريك از آزاديخواهان خود را بنهانگاهى انداخت و چون نام كنسول روس در ميان بود كسى تصور نميكرد كه اين مطالب از بيخ دروغ و ساختگى باشد « 1 » .
مرحوم محسنى مينويسد كه كنسول روس بقريهء داشكسن رفت و مجلل السلطان را با خود به شهر آورده در نارينقلعه ، كه خالى بود ، منزل داد و او بعنوان حكمران محمد عليشاه ، كه بقول جارچىهاى كنسولخانه بتهران آمده و بر تخت نشسته بود ، در قلعه استقرار يافت . مستبدين جان تازه گرفته به زيارت حضرت حكمران بقلعه رفتند .
فراشان قديم از هر طرف گرد آمدند . كاظمخان نامى برادر عسكر دواتگر با جمعى از اجامر و اوباش تبريزى بنظميه رفته آنجا را اشغال كردند و بر در و ديوار شهر اعلانها زدند و مراجعت محمد عليشاه و گفتار جارچى كنسول روس را از قول حكمران به اطلاع اهالى رسانيدند و چون مردم شهر اعلاننامهها را پاره كردند بگير و بهبند شروع شد و جمع كثيرى دستگير گرديد . در بين دستگيرشدگان كسانى بودند كه نهتنها مشروطيت حتى تلفظ صحيح كلمه را نيز نميدانستند ولى بنام مشروطهخواه گرفتار شدند و هست و نيست خود را از دست دادند .
مضحك آنكه جمعى از مخالفان عكسى از مدرسهء معارف را نزد مجلل بردند
هامش
( 1 ) - تاريخ 18 سالهء آذربايجان تأليف سيد احمد كسروى .