و او را ، كه دربست در اختيار آنان بود ، بتخت سلطنت ايران بنشانند . براى اجراى اين نقشه بود كه در اردبيل با شاهسونان گرم ميگرفتند ؛ در تبريز حاج صمد خان شجاع الدوله را در دست داشتند ؛ در مغرب ايران سالار الدوله برادر محمد عليميرزا را براى اشغال آنحدود تقويت ميكردند و در گرگان و مازندران و خراسان اقدامات مشابه ديگرى به عمل ميآوردند .
محمد على ميرزا آخرينبار در شهر « وينه » اتريش بود . روزى يكى از نمايندگان سياسى روس با او ملاقات نمود و بعد از آن شاه مخلوع ايران به صورت يك تاجر عراقى با نام مستعار « خليل بغدادى » ، راه قفقاز پيش گرفت و بارهاى تجارتى خود را كه محتويات صندوقهاى آن همه تفنگ و متراليوز و جنگافزارهاى ديگر بود ، به قصد بندر گمشتپه در گرگان ، حمل كشتى نمود . او از قفقاز گمنام گذشت ولى دولت تزار موجبات اين سفر را فراهم كرد .
آمدن مجلل السلطان بميان عشاير اردبيل
هنگاميكه مقدمات اين طرح تهيه ميشد بعضى از محارم و نزديكان محمد على ميرزا ناشناخته بايران آمدند تا كسانى را كه از او طرفدارى مينمودند آمادهء جانفشانى گردانند . يكى از آنان مجلل السلطان پيشخدمت خاص وى بود كه سابقا جزو ياران شاه مخلوع در سفارت روس پناهنده بود و با او از ايران خارج شده بروسيه رفته بود .
ميتوان گفت كه اگر محمد عليميرزا سلطنت را از دست داده و در فراق آن مىسوخت كسانى مثل مجلل ، كه بيش از خود وى صاحب نفوذ و ثروت و قدرت بودند با خلع محمد عليشاه ، فاقد حكومت گشته از سود سرشار و موقعيت ممتاز خويش محروم شده بودند و لذا براى برگرداندن سلطان مخلوع كمتر از او علاقمند نبودند .
در تقسيم مأموريتها ، اردبيل نصيب مجلل السلطان گرديد و او در اواخر سال 1328 قمرى به يارى روسها ولى بطور ناشناس به اين شهر آمد و يكشب در آنجا مانده نزد خوانين طايفهء يورتچى رفت و سران آن طايفه را بمراجعت محمد عليشاه و الطاف خاص او اميدوار گردانيد .