تنها خسته و تشنه و گرسنه و غريب با عموم اهل يك شهر مقابله و كفايت بخرج دهد منتها هنر و شجاعت فوقالعادهء خود را نشان داده و آخرالامر عجز از مقاومت پيدا مىكند .
بالجمله آن سه نفر مجاهد غيور ناچار امان آورده از تفنگ و فشنگ خود را خالى كرده ملتجى شدند . طرف مقابل به هوا و محبت پنجاه تومان جايزه آقاى حجت - الاسلام ، ايشانرا تعاقب و درجات ظلم خود را به آخر رسانيده ، رحيمخان قولقسّه برادر صلبى شمردنى ، آخر قاتل و قاطع نفس خالى عظيمزاده و آن مظلوم مهماندار را روانهء جنان ساخت . شمسعلى نام قوچى اسعد الدوله ، كه در هرزگى و شرارت و خباثت اظهر من الشمس است ، شمع حيات ميرزا على اكبر خان و شيخ عبد اللّه را منطفى ، و ببدترين اشكال مظلومان را بدرجهء شهادت رسانيد . . . لخت و عور و برهنه سه شبانه روز اجساد آن بيچاره مسلمانان را ، كه باب نام نهاده نسبت كفر بايشان داده در ميدان شاهى بىغسل و كفن ، دفن نعش آن مظلومان نكرده ، بالاخره نعش عظيمزاده شهيد را مخفى در كنار شهر در گودالى بىغسل و كفن زير خاك مدفون و ساير مجاهدين زنجانى را محرمانه غسل و دفن كردند . كافران بما گويند داد از اين مسلمانى . »
اين مقاله بقيه هم دارد ولى براى آنكه ما گفتار خود را دنبال كنيم از آوردن آن خوددارى مينمائيم و بداستان حركت اردو باردبيل مىپردازيم .
حركت اردوى دولتى براى سركوبى اشرار اردبيل
يپرمخان پس از آنكه مستبدين زنجان را برانداخت به زيارت قبر عظيمزاده و يارانش شتافت و پس از چندى به قصد تبريز به راه افتاد . او در تبريز ستون خود را تقويت كرد و براى سركوبى رحيمخان عازم قراجه داغ گرديد . رحيمخان بجنگ با او ايستاد ولى شكست خورد و با كسانش بروسيه گريخت و ستون يپرم نيز پس از آنكه امنيت را در آن سامان برقرار كرد به تبريز بازگشت .
اين اردو مدتى در تبريز بفراهم آوردن ما يحتاج و تكميل سلاح و نفرات پرداخت و روز دوشنبه بيست و دوم فروردين 1289 خورشيدى ( دوم ربيع الثانى 1328 قمرى ) از تبريز بسوى اردبيل به راه افتاد . چون قصد اينان سركوبى عشاير و استرداد اموال