طرفين بلند ، و گوش فلك را كر مينمود . رؤساى شهر عموما ، كه مقدمة بحمايت آقاى عظيمزاده قول داده بودند ، همانروز منصرف گشته ، هركدام باحضار طبقه و عدهء قوچىها و اشرار خود برخاسته ، اسعد الدوله و مشير الممالك سوارهاى قول قسّه و گماشتگان الواد حضورى خودشانرا ، مظفر الدوله كه اول حامى و بانى انجمن و داوطلب و هواخواه مشروطه بود دستهء بالا بانچىهاى خود ، از نايب آقا و يوزباشى هاشم و نعمت و نجف سلطان و غيره و غيره را ؛ نايب الصدر ملعون و مردود كه از ترس مواخذهء جناب عظيمزاده فرارى و بيابانى بود سوارهاى دزد خود را با يك سرعت فوقالعاده روانهء زنجان نموده ؛ هكذا دستهء توپچى و اهالى شهر بالاتفاق بحمايت آقاى حامى شريعت حاضر و ناظر ، و سنگرهاى عديده ترتيب ، مشغول جنگ شدند .
تا غروب آن روز و شب هفدهم جمادى الثانى تا صبح ، عرصهء فرصت و مهلت جنگ را بمجاهدين غريب تنگ كرده بود . يوم چهارشنبه هيجدهم حضرات مجاهدين غيور ، با حالت خسته گرسنه و تشنه ، كه ابدا دقيقهاى نياسوده و با وجود عدهء قليل ، ابدا از مقاومت و مهاجمت با جمع كثيرى نينديشيده ، باز طرف مقابل را از شليك خودشان بستوه آورده كفايت و جسارت بخرج دادند . در همانروز آقاى مروج شريعت حكم جار داد كه هركس سر عظيمزاده را نزد من بياورد پنجاه تومان انعام مىدهم . تا عصر نزاع طرفين طول و باعلا درجهء شدت رسيد . وحشت و انقلاب كسبه و تجار و اناث و ذكور بىنهايت و از حد گذشته ، بالاخره شهر زنجان يك پاره نمونهء محشر و قيامت ، مريدان آقاى مروج الاسلام از سواره و پياده و غيره با يك هيجان و هجوم محير العقول ، حمله بعمارت شاهى ، كه سنگر مجاهدين بود برده و محاصره كرده ، حضرات مجاهدين چون از معاهده و معاونت و معيت رؤساى شهر يكباره مأيوس ، و از امداد ايشان محروم گشته آخرين درجات قرار مقاومت را بر فرار اختيار ، و مجبور از تخليهء سنگر اولى شده عدهء مجاهدين فرار ولى آقاى عظيمزاده و ميرزا على اكبر خان و شيخ عبد اللّه باز ننگ فرار را بر غيرت خود هموار نساخته در سنگرهاى ديگر با حالت تنهائى با آن كثرت جمعيت مشغول مدافعه شدند . مسلم است كسى كه دو روز و يك شب با دست
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 299
مساهمون: بابا صفرى
ص٢٩٩