قسّائى « 1 » با كسان خود او را محاصره كرد و از پاى درآورد . جوان غيور و آزاديخواه را ، در حالى كه لباسهايش از تنش كنده شده بود ، طنابى به پايش بستند و كشانكشان بميدان شاهى آوردند و به وضع ناگوار و فجيعى از درخت آويزان كردند .
اين گفتار از موسوى نامى است كه در شماره 78 روزنامهء ايراننو ( 16 ذيقعده 1327 ) در مقالهاى تحت عنوان « دنيا دار مكافات است » نوشته و در آن با تشريح اوضاع زنجان بدينطريق بجوان دلاور اردبيل اشاره كرده است « . . . عظيمزاده اردبيلى است .
در قفقاز بود و اكنون براى ربودن گوى مجاهدت بميدان جانبازى شتافته است . . .
همين عظيمزاده با چند تن از هم مسلكانش كشته شده پايشان ريسمان پيوسته با كمال خوارى ، مثل لاشهء حيوان ، در كوچهها روى خاك كشيده ميآيند ! . . . بدين هم كفايت نكرده حتى الواط و اشرار دور اين كشتگان را گرفته ميگويند : هان ، بابيان ، دين جديد براى ما آوردهايد ؟ به فتواى نايب امام آخوند ملا قربانعلى ، هركس زخمى بشما زند در بهشت با حور العين قرين خواهد بود . . . اين كلمات را گفته با قمه ، قداره ، خنجر كارد ابدان كشتهء اينها را لاشلاش ميكنند » .
چگونگى قتل عظيمزاده
خبر شهادت عظيمزاده در جرايد آنعهد منعكس شد و ما اينك مقالهاى را كه تحت عنوان « تفصيل زنجان » در شماره 95 مورخ 7 ذيحجهء 1327 قمرى روزنامهء ايراننو درج شده است و حكايت از سرگذشت اين جوان ايراندوست دارد نقل ميكنيم :
« . . . بنا بمستدعيات عاجزانهء اهالى مظلوم زنجان ، سپهدار اعظم ، از راه عطوفت و رأفت ، عرايض متظلمانه و عاجزانهء ايشان را بدون مضايقت اجابت فرموده ، عدهء قليل از مجاهدين را برياست جوان معروف در فضل و هنر و جسارت ، مجاهد حقيقى و قربانى كوى وفاى مشروطيت ، پروانهء شمع جهادت و شهادت ، اعنى آقاى عظيمزاده ، شهيد راه ملت را روانهء زنجان محنت بنيان فرمودند . آن مهمانان غريب ، غافل از حيله و فريب جمعى از مفسدين
هامش
( 1 ) - « قول » در تركى بمعنى بازو و « قسّا » بمعنى كوتاه است و معنى « قولى قسا » بازو كوتاه مىشود .