گرديدند . لياقت و كاردانى عظيمزاده بقدرى بود ، كه بهرام ميرزا ، حاكم شهر ، بدون هيچگونه مقاومتى فرار كرد و ملا قربانعلى و كسانش نيز خاموشى گزيدند . كسروى آنگاه چنين آورده است كه « عظيمزاده رشتهء كارها را در دست گرفت و مجاهدانى هم از آنجا بايشان پيوستند . جوان غيرتمند دمى آرام نگرفته ميكوشيد و با گفتارهاى پرمغز مردم را ميشورانيد و چون مجاهدان از قزوين آهنگ تهران نمودند عظيمزاده از ذخيرهء زنجان يك توپ با گلولههاى شرابنل و انبوهى فشنگ از بهر ايشان فرستاد و از آنجا كه آوازهء فيروزى مشروطهخواهان همهجا را فراگرفته بود پيروان ملا قربانعلى دم در كشيده خاموش نشستند » .
ليكن تقدير بنحو ديگرى بازى كرد و مجاهدان روز سيزدهم تيرماه 1288 ( 16 جمادى الثانى 1327 ) در كرج شكست خوردند . اين خبر كه بزنجان رسيد مستبدان آن را ده چندان بزرگ كردند و بيكبار آتشى را كه زير خاكستر بود شعلهور نمودند .
عظيمزاده كه ميبايست با دورانديشى و احتياط رفتار كند و چند روزى در خفا باشد بتحريك كسانى به مسجد آمد تا بمردم سخنرانى كند و آنانرا از قدرت مشروطهخواهان و پيشرفت كار آنان آگاه گرداند ولى چنان كه از نوشتهء كسروى بر ميآيد اين خود دامى بود كه براى آن جوان دلاور گستردند و او را ناخودآگاه بدان كشانيدند .
او با حرارت سخنرانى مهيجى نمود و عقبنشينى مشروطهخواهان را غير از شكست آنها خواند و با وعد و وعيد مردم را به يارى آزاديخواهان فراخواند . كسان آخوند كه هرلحظه در جريان اوضاع بود ، به دو پيغام آوردند كه مسجد جاى اين حرفها نيست و شما بايد از شهر بيرون رويد ولى عظيمزاده پاسخهاى دليرانه داد . كسان ملا قربانعلى و مستبدان زنجان ، كه مقدمات بلوا را فراهم آورده و تفنگچى جمع كرده بودند ، بناگاه شروع به تيراندازى نمودند . عظيمزاده و بيست نفر يارانش بمقابله پرداختند و مردانگىها كردند و پيكاركنان خود را بدار الحكومه رسانيده سنگر گرفتند و جنگها كردند و چون بمضيقه افتادند بخانهء ميرزا على اكبر خان زنجانى رفتند ليكن از آنجا هم درآمده با جنگ و گريز راه فرار پيش گرفتند . سرانجام رحيمخان قولى -
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 295
مساهمون: بابا صفرى
ص٢٩٥