تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 15

مساهمون:

ص١٥
اين يك داستان محلى است و با اينكه نميتوان آن را به كلى خيالى دانست بطور قطع نيز نميتوان بر آن تكيه نمود . اما مورخان در باب چگونگى پيدايش اين شهر بتناسب استنباطات و تحقيقات خود ، يا برمبناى دلايل و مداركى كه داشته‌اند و به آنها اشاره نكرده‌اند ، و امروز هم آن دلايل و مدارك در دست نيست ، مطالبى نوشته‌اند . از جمله :

اردبيل و پادشاهى كيخسرو كيانى

مؤلف « روضة الصفا » نوشته است « گويند كه در مبدأ حال كه كاوس ( از سلسلهء پادشاهان كيان ) زمام حل و عقد مصالح عباد را در قبضهء درايت و كفايت « كيخسرو بن سياوش » نهاد « طوس نوذر » بر هواخواهى « فريبرز » ، كه پسر صلبى كاوس بود ، در اينباب منازعت آغاز كرد و نزديك بود كه ميان او و گودرزيان مهم بجدال و قتال انجامد و كارها بزيان رسد . عاقبت الامر قرار بر آن شد كه از اين دو شاهزاده هركدام كه « بهمن دز » اردبيل را ، كه سالهاى دراز كمند تسخير هيچ ذو شوكتى بر شرفات آن نيفتاده بود ، فتح نمايد بر سرير سرورى متمكن گردد . نخست فريبرز و طوس متوجه محاصرهء آن شدند و هرچند كوشيدند و مقدمات ترتيب دادند نتيجه‌اى بر آن مترتب نشد . ناچار محروم و مأيوس بازگشتند . و چون پرتو مهابت شاهزادهء جوانبخت كامكار بر آن قلعه و حصار افتاد اركان آن ، كه بسان بنيان هرمان راسخ و راسى بود ، از هم فرو ريخت و كيخسرو ، دولتكام بنزد كاوس بازآمد و اورنگ شاهى را بوجود همايون خويش مزين گردانيد » « 1 » . « حمد اللّه مستوفى » صاحب « نزهة القلوب » هم اردبيل را از كيخسرو و پسر سياوش و نوهء كيكاوس ميداند و قلعهء « بهمن‌دز » را كه گاهى « روئين‌دز » نيز ميخوانند بر سر كوه سبلان تصور مىكند و مينويسد اين قلعه اكنون ( يعنى در زمان خود وى ) خراب است .
هامش
( 1 ) - كتاب روضة الصفا . ج 1 . تهران . 1270
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 15 | بابا صفرى