عجب آنكه خود رحيمخان نيز از كيفر اعمالش بدور نماند و با آنكه به قصد رهائى از مجازات اعمال زشت خود ، مثل محمد عليشاه بروسيه فرار كرد ولى دست انتقام بار ديگر او را بايران آورد و سرانجام در تبريز توقيف شد و چون روسها درصدد آزاد كردن او بودند با توافق مخبر السلطنه استاندار و تصويب انجمن ايالتى ، در ماه رمضان 1329 قمرى با تيرى در زندان از پاى درآمد و لعنت ابدى مردم اردبيل و نفرين وطندوستان ايران را توشهء راه آخرت خود گردانيد .
اشتباه تاريخى مخبر السلطنه
مخبر السلطنه والى آذربايجان بعد از اين واقعه بار ديگر رشيد - الملك را بحكومت اردبيل اعزام داشت و او را ، كه در اين واقعه نيز نقش خود را خوب بازى كرده بود ، بدين مقام برگماشت . خود مخبر السلطنه در كتاب خاطرات و خطرات چنين مينويسد « پس از مراجعت سردار ملى از اردبيل ، چند روزى بىحكومت ماند . روسها از لنكران به محمد قليخان آلارى توپ و قورخانه دادند كه مزاحم اردبيل باشد و ترويج مسلك كند يعنى چپاول . شيخ على اكبر مجتهد حكم جهاد ميدهد قرآن از يكطرف شمشير از طرف ديگر حمايل ميندازد و بميدان ميآيد . از ايلات چند هزار نفر دور اردبيل اجتماع ميكنند . اين پرده هم برگذار مىشود . شايد صورتا نمايشى بود ليكن سبب شد كه روسها سه هزار قوا باردبيل بياورند . انجمن نادان شرحى به كنسول روس مينويسد و تقاضاى آوردن قوى مىكند . در تبريز كسى كه بتوان باردبيل فرستاد نيست . رشيد - الملك كه با روسها دمخور بود باردبيل فرستادم . . . »
گويا مخبر السلطنه اينها را در ايام پيرى نوشته و نسيان بر او غلبه كرده و از اينجهة مطالب را باهم مخلوط نموده است . سلاح گرفتن محمد قليخان با حكم جهاد آقا ميرزا على اكبر و قرآن شمشير حمايل كردن وى از لحاظ زمانى فاصلهء زيادى با « پس از مراجعت سردار ملى از اردبيل » دارد . زيرا اين اقدام آقا ميرزا على اكبر بعد از انقلاب كمونيستى در روسيه و سقوط نيكلاى دوم آخرين امپراطور ، روسيه بود كه در نوامبر سال 1917 ( برابر آبانماه 1296 شمسى و مطابق ماه صفر 1336 قمرى ) اتفاق