افتاد و در آن تاريخ قريب نه سال از « مراجعت سردار ملى از اردبيل » ميگذشت .
داستان جهاد آقا ميرزا على اكبر بدين قرار بود كه چون لنين در روسيه روى كار آمد انقلابيون آن كشور كمكم درصدد نفوذ بنقاط شمالى ايران برآمدند و نگرانى خاطر اولياى ايران و برخى از كشورهاى ديگر را فراهم ساختند . نگرانى از اين جهة بود كه مبادا دامنهء انقلابات بآذربايجان و ايران نيز كشيده شود و اين كشور هم دستخوش آشوب و انقلاب گردد و لذا مقدمات كار آنچنان فراهم گشت كه آقا ميرزا على اكبر بدين كار برخيزد و از اسلام و ايران دفع شر نمايد و ما در جاى خود چگونگى اقدام او را شرح دادهايم .
مخبر السلطنه اين كار را بايام فرار ستار خان نسبت داده و دچار اشتباه گرديده است اما اين اشتباه او قابل اصلاح است و تاريخ بالاخره آن را روشن ميگرداند . ليكن اشتباه ديگرى كه وى در آن ايام مرتكب شده قابل جبران نيست و آن انتخاب رشيد الملك بحكومت اين ولايت بود . زيرا رشيد الملك بنا بنوشتهء مرحوم كسروى از طرفداران و ياران روسها بود و خود والى نيز او را « دمخور روسها » ميدانست .
رشيد الملك در خاطرهء مردم اردبيل ياد خوشى نداشت ، و حتى بزعم بعضى ، او در واقعهء غارت اردبيل نقش « شريك دزد و رفيق قافله » را بازى ميكرد . ما مطالب ناخوشايندى از بعضى از گذشتگان اردبيل شنيدهايم كه فى الجمله از ذكر آنها خوددارى مينمائيم همينقدر ميگوئيم كه اگر در آن ايام حساس مرد وطندوست و ايرانخواهى بحكومت اين ولايت گمارده ميشد بدون ترديد سرنوشت مردم اردبيل بنحو بهترى دگرگونه ميگشت و اينهمه مصائب بدانها روى نميآورد و آنهمه گرفتاريهاى بعدى كه از آمدن روسها عايد ملت ايران شد پيش نمىآمد .
روزهاى سخت اردبيل
دورهاى است كه استبداد سياه بعد از آنهمه كشتار و غارت بار ديگر سايهء وحشتناك خود را بر اين شهر گسترده ، فقر و گرفتارى مردم ، از دست رفتن جوانان و كسان ، فقدان سرمايه براى كسبوكار ، ويرانى شهر ، سختى زمستان ، درماندگى غيرقابل وصفى براى همه بوجود