تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
مردم داير بر اين كه شهر با جنگ گرفته شده است ، مقاصد سياسى خود را اعمال نمايد . گويا او مجالى نيافته بود كه فرمانده قزاقها را از اين نظر آگاه سازد زيرا سپاهيان روس كه در مقابل مسجد سليمانشاه بپاسدارى از كوچهء اسماعيل بيگ و خانهء او ايستاده بودند ، چون سواران را ديدند ، بتصور اينكه ميخواهند آن خانه را غارت كنند ، جلوى حركت آنها را گرفتند و چون آنان زبان عشاير و اينان زبان روسها را نمىدانستند كسانى از مردم شهر ، منجمله مرحوم محمد حسن سميع اوف ، به ديلماجى ( ترجمه ) پرداختند . ولى ديلماجان ، از آنجا كه دل پرى از هردو طرف داشتند ، گفته‌ها را وارونه بيان كردند و روسيان را بدين عنوان ، كه مقصد عشاير غارت خانهء اسماعيل بيك و كنسولخانهء روس است ، ترسانيدند . اين بود كه آنها با تفنگهاى خود به طرف عشاير نشانه گرفتند و آنها را تهديد كردند . سواران رحيمخان چون ياراى جنگ با سربازان روس نداشتند و چنين اجازه‌اى هم از سردار نصرت بدانها داده نشده بود برگشته پا بفرار گذاشتند و از شهر بدر رفتند . مردم چون چنين ديدند بتعقيب آنها پرداختند و در اين گيرودار هيجده تن از آنها را كشتند . روزنامهء ايران‌نو اين داستان را چنين نوشته است كه دو روز به آخر مانده مردم هيجان كردند چند نفر از اشرار را كشتند ، چند نفر توقيف نمودند ، بقيه از ترس فرار كردند . روزنامهء مزبور منبع اين خبر را نامهء انجمن ولايتى قلمداد كرده و تصريح نموده است كه پيك مخصوصى حامل آن نامه بوده است . تاريخ تحرير آن نامه 29 شوال ذكر شده و نويسنده يادآور گشته است كه غفار خان سالار موقر حاكم ، از ترس فرار كرده در كنسولگرى متحصن شده است و قلعه نيز در دست قزاقهاى ايرانى است . بهرحال كنسول روس از اين واقعه ، كه جنگى بين عشاير و سالداتها رخ نداده بسيار ملول گشت و فرمانده سربازان روسى را تنبيه نمود و رحيمخان را بار ديگر بحمله ترغيب كرد ولى وى معذرت خواست و چنين تصور نمود كه كنسول سياست كرده ميخواهد آنها را بكشتن دهد .
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 286 | بابا صفرى