آورده است . رشيد الملك كه چند ماه پيش ، از دست آزاديخواهان در كنسولخانه متحصن بود و بتوصيهء مخبر السلطنه و وساطت امير خيزى و ستار خان از آنجا بدرآمده به تبريز مراجعت نمود چند هفته پيش فرمانده ستونى بود كه براى يارى سردار ملى از تبريز حركت كرده ولى بدون اينكه كوچكترين قدمى در راه رهائى مردم شهر بردارد در سراب اتراق نمود و اين توقف آنقدر طولانى شد تا عشاير دمار از روزگار ساكنان بيگناه اين شهر درآوردند . او اكنون بعنوان نمايندهء دولت مشروطه بعاليترين منصب ادارى اين شهر برگزيده شده و باردبيل آمده است تا روسها در سايهء او آنچه را كه ميخواهند بدست آورند .
برخى از پيشينيان انتصاب او را از طرف والى مشروطهخواه آذربايجان بحكومت اردبيل و يادآورى سوابق وى در خدمت باستبداد با تعجب تلقى ميكردند و بدين سبب در صداقت و صميميت خود والى نيز از حيث آزادىخواهى شك و ترديد مينمودند . گرچه ما از آن زمان بدوريم و از مقتضيات آن روز بىاطلاع ، با اينحال چون در نوشتهها ميخوانيم كه رشيد الملك با تردستى خاصى ، سردار محيى را ، كه بامر دولت مركزى ، با عدهاى مجاهد و توپ به يارى مردم اردبيل آمده بود از ورود به شهر منصرف ساخت و از نمين بتهران بازگردانيد نظر آنها را به كلى رد نمىنمائيم . مرحوم محسنى در اينباره مينويسد كه معز السلطان سردار محيى ، كه از پيشقدمان مشروطيت بود ، از راه رشت با يكعده مجاهد و توپهاى بزرگ وارد قصبهء نمين شده چند روز در آنجا بود ، رشيد الملك رؤساى عشاير را تحريك كرد كه بعنوان پيشواز ، با سوارهاى زياد در جلوى وى نمايش دهند و خودش بعنوان استقبال بنمين رفته سردار را مرعوب نمود كه با اين عدهء كم نميتواند از عشاير جلوگيرى كند و حيثيت دولت به كلى ميرود . . .
و با هزار دسيسه ايشانرا از ورود به شهر ممانعت نموده عودتش داد .
ما كه امروز اين وقايع را ميخوانيم تعجب ميكنيم كه چگونه حاكمى كه از طرف دولت برگزيده شده بود ستونى را ، كه براى تقويت او آمده بود ، با دسيسه برگردانيد و بجاى آنكه موجبات ورود و استقرار آن را فراهم سازد بمرعوب نمودن
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 289
مساهمون: بابا صفرى
ص٢٨٩