اين غارت سه روز متوالى ادامه يافت و چون نظم و نظامى نبود گاهى يك خانه در يكروز چندينبار بوسيلهء دستههاى مختلف تاراج ميشد . در بعضى از خانهها كه صاحبان آنها مختصر مقاومتى ميكردند با ته تفنگ مضروب و مجروح ميگشتند .
نوشتهء جرايد آن روز در باب غارت اردبيل
انجمن ولايتى اردبيل بعد از رفتن عشاير تلگرافى بتهران مخابره كرده قسمتى از اين فجايع را ذكر نموده است . در آن تلگراف كه در شماره 72 مورخ 8 ذيقعده 1327 قمرى روزنامهء ايراننو منعكس شده چنين آمده است :
« اشرار چه كردند و چه ميكنند . خدايا قلم ياراى تحرير ندارد . الهى بازار و دكاكين و كاروانسراها و بيوتات حتى مخلفات بقعات متبركه و مساجد بيغما رفت .
دودخانهها هوا را تيره كرده . كشتهها بىغسل و كفن و دفن در كوچهها مانده . ناموس رفت . عصمت رفت . سبحان اللّه جائى كه مخدرات اسلاميه تمام در خوف عصمت و هتك ناموس اضطرارا در مساجد ، كه بعقل خودشان محل امن ميدانستند ، نميدانم تا چه اندازه از تعديات اشرار بستوه آمدند ضجهكنان بىچادر و معجر قرآن بسر در كنسولخانهء روس پناهندهاند . . . » اين تلگرام مطالب تأثرآور ديگرى دارد كه ما از نقل آنها خوددارى نموديم تا قسمتى هم از مكتوب ديگرى را كه در آن تاريخ از اردبيل به آن روزنامه رسيده است بياوريم . آن نامه چنين مينويسد :
« گر دهم شرح من از ظلم و بلاى وطنم * سوزد از آتش دل نامده بر لب سخنم
بخدائى كه برافراشته اين سقف بلند * شرمم از گفتهء خويش آيد و از خويشتنم
ويرانى اردبيل نه به حدى است كه بشرح و بسط گنجد . اتلاف عرض و ناموس مسلمين و تجاسر اشرار و تخاسر اهالى به حدى است كه ميزان عقل نسنجد . آه بيوه - زنان و نالهء مظلومان به آسمان و كروبيان ميرسد . شهر به آن عظمت و نقطه به آن اهميت حالا دهكدهء مخروبه و اموال حجرات و دكاكين بازار تماما و مخلفات خانههاى يك شهر ، باستثناى خانههاى مستبدين بىدين ، همه بتاراج و يغما رفت . عموما مفلس فى امان اللّه شدند كه يكى از اهالى يك گيروانكه چاى و يك گيروانكه توتون از آستارا خواسته بود ، در اردبيل پيدا نميشود . از ده هزار خانه روشنى يك چراغ نميآيد .