همه در صحن كنسولخانه گرسنه ، از سرما لرزان . . . در حيرتم كه چرخ چرا واژگون نشد . . . بساط كربلا را اولاد اميه در اردبيل از نو برپا كردند . . . اى هموطنان ، به ياد زنهاى رنگپريده و دلهاى طپيده ، و ناموسهاى از دست رفته ، اطفال كشته و مفقود شده . . . در هر شهر و بلاد ، مجلس تعزيه برپا سازيد و . . . » با بيان مطالب دلسوز ديگر استمداد و يارى ميخواهد .
مقالهء ديگر در آنجريده به چشم مىخورد كه در آن آمده است يكقرص نان يكهزار آن هم پيدا نميشود . آنهائيكه مردهاند جان بدر برده خلاص شدهاند . بقية السيف در گوشهاى از گرسنگى تلف ميشوند . . . در اين مقاله هم از مردم استمداد گشته است .
در شماره 67 مورخ غره ذيقعده همان روزنامه درباره حوادث اردبيل چنين نوشته شده است « . . . آنچه بدرستى مىشود فهميد اينست كه اشرار بعد از تصرف اردبيل هر قدر توانستند نقاط متصرفه را غارت كرده ، غارت خود را برداشته به طرفى رفتهاند از قرار معلوم دو محلهء شهر دو سنگر محكم داشتند اشرار نتوانستند متصرف شوند تاكنون به حال خود باقى است » .
طبق مندرجات آن روزنامه اردبيل در آن تاريخ ده هزار خانه داشت كه جز يكصد خانه كمابيش ، كه محل سكونت مستبدين و سران عشاير بود ، همه تاراج گشتند و بقول روزنامهء « كاسپى » چاپ باكو ، كه روزنامهء ايراننو نقل كرده ، قوجهبيگلوها بيش از هزار بار شتر مال بآنطرف مرز بردند تا با قرار دادن آنها در خاك روسيه ، از تعقيب قواى دولتى در امان باشند .
آتش زدن سراى حاجى احمد
بازار به كلى تاراج گرديد . درهاى مغازهها عموما شكسته شده بر كف بازارها افتاد . اجناس همه بغارت رفت و آنچه كه بردنش براى غارتگران ميسر نميگشت به زمين ريخته پايمال شد . كسى كه اين واقعه را به چشم ديده چنين ميگفت كه عشاير وقتى وارد يك دكان بزرگ بقالى ميشدند اجناسى را كه مورد علاقه داشتند ميبردند ولى مثلا نخود ، لپه ، برنج ، سماق ، نمك و غير آنها را كه سنگين وزن و سبك قيمت بودند درهم