اين چند روز از جانب خود ، غفار خان سالار موقر را بحكومت اردبيل منصوب داشت و محسن خان سردار فاتح ، پسر ميرى خان داشكسنى را ، كه مردم او را از اشرار بنام مىشناختند ، پيشكار حكمران گردانيد . عجب آنكه اينان بار ديگر در همان چند روزهء حكومت ، دست بتاراج جديد گشودند و خانههائى را ، كه بمناسبت سكونت سران عشاير ، غارت نشده بود ، تهديد بغارت كردند و از صاحبان آنها كه يكصد خانه كم وبيش بود پولها گرفتند .
مردم به كلى مستأصل گشتند و بمساجد پناه بردند . كسانى نيز هدف تير عشاير قرار گرفته كشته و يا زخمى گرديدند . شادروان محسنى در نوشتهء خود تعداد كشتهشدگان و زخميان اين واقعه را بر چهل نفر از مجاهدان و 240 نفر از اهالى و عشاير بالغ ميداند .
روز سوم يكى از علماى و الا مقام شهر بنام حاج محمد على كه معروف به مير آخوراف و از روحانيون دانشمند و روشنفكر اردبيل و مورد احترام جامعه بود پيغامى به رحيمخان و ديگر سران عشاير فرستاده گفت « شمر و سپاهيان عبيد اللّه بن زياد يكروز در كربلاى حسين ( ع ) قتل و غارت كردند آيا شما چند روز ميخواهيد اين مردم بىپناه را تاراج كنيد ؟ » .
اين گفته ظاهرا در بعضى از آنها مؤثر افتاد و كمكم راه بازگشت پيش گرفتند بخصوص كه مقصود نيز حاصل گشته و همهء آنها ، از طراح و مجرى ، بهدفهاى خود رسيده بودند . گويا اين پيام با ورود طلايهء سپاهيان روس مصادف گرديد و آنان نيز روز چهارم باردبيل رسيدند . روزنامهء ايراننو ضمن خبرى كه حاكى از اين موضوع است مطلب ديگرى نيز اضافه مىكند و آن اينكه دو روز آخر مردمان بهيجان آمدند و چند نفر از اشرار را كشتند چند نفر را هم توقيف كردند .
طبيعى است كه رحيمخان و يارانش درصدد اخذ مزد و پاداش خود بودند و بطوريكه سالخوردگان ميگويند عمال روس نسبت به سردار نصرت سخاوت بيشترى نشان داده احيانا جانشينى محمد عليشاه را به گوش او ميخواندند .
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 278
مساهمون: بابا صفرى
ص٢٧٨