تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
مردم و غارت و چپاول هست‌ونيست سكنه بود تحمل نمودند . در آن روزها بين بعضى از بزرگان اردبيل با رحيمخان چلبيانلو ، فرمانده عشاير مذاكراتى صورت ميگرفت تا شايد او را وادار بانصراف از حمله نمايند و اين حق طبيعى آنان بود . ليكن چنان كه گفتيم ياران ستار خان ، كه هست‌ونيست متمكنين را از آنها گرفته و از حد اعلاى بدرفتارى خوددارى نميكردند ، براى آنكه جان خود را از اين مهلكه نجات دهند موضوع را بنحو ديگرى بسردار گفتند و چه‌بسا كه در موقع تنظيم تلگراف نيز ، براى موجه قلمداد كردن فرار خود ، آن عبارت را در متن آن جا داده‌اند . و الا جاى سؤال است كه اين چه سازشى بوده است كه عشاير پس از تصرف شهر بهيچكسى رحم نكردند و هيچ خانه‌اى را از چپاول و غارت مصون نداشتند و گويا قسمت اعظم اين خشونت را نيز بخاطر عدم دستگيرى و تحويل ستار خان و يارانش بر مردم اين شهر روا داشتند . بارى ابهام ديگرى نيز براى ما باقى است و آن اينكه اگر ستار خان با اردوهاى باقر خان و دو فرمانده ديگر از سراب باردبيل برميگشت آيا مىتوانست كارى از پيش ببرد يا نه ؟ . . . وانگهى رشيد الملك كه فرماندهى آن قوا را بر عهده داشت آيا از دستورهاى سردار ملى اطاعت مىنمود يا خير ؟ . . . ما همچنين از علت توقف باقر خان و صمد خان و رشيد الملك در سراب ، با تجهيزات و نيروئى كه در اختيار داشتند ، بيخبريم همچنانكه سردار محيى نيز ، كه با عده‌اى از مجاهدان و چندين عراده توپ از طرف گيلان آمده بود ، در آستارا توقف كرده از پيشرفت به طرف اردبيل خوددارى مىنمود . خود چنين ميپنداريم كه با آن روحيهء متزلزل عشاير و اينكه جمعى از آنها برگشته و باقىماندگان نيز ميانجىهائى برگزيده بودند اگر هردو نيرو ، در زمان استقرار سردار در اردبيل ، به اين شهر ميآمدند باحتمال قوى مهاجمين را كه از داخل شهر نيز سخت تحت فشار بودند مجبور به ترك محاصره ميكردند . چه شد كه چنين نكردند علت آن بدرستى دانسته نيست و بهتر است بداستان خود برگرديم .
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 271 | بابا صفرى