كرمانشاهى ، از ياران صميمى و بنام ستار خان ، در اختيار وى گذاشت عدهء شاهسونان را خيلى زياد قلمداد كرده نوشت كه آنها چند دفعه حمله نموده كشتار زياد دادند و سرانجام وارد شهر شدند . قورخانه و مهمات در شهر مانده ، سردار ملى با سيصد نفر از بيراهه فرار و حكمران اردبيل بقنسولخانه پناهنده شده است .
ملاقات ستار خان و باقر خان در سراب
ستار خان و يارانش بتاخت خود را از محاصرهء عشاير بدر بردند و به شهر سراب رسيدند . كسروى ميگويد كه اردوهاى باقر خان سالار ملى و حاج صمد خان شجاع الدوله و رشيد الملك كه براى كمك بمحاصرهشدگان آمده بودند در آنشهر ( يعنى سراب ) متوقف بودند .
ستار خان ، كه اين واقعه روح او را بشدت فشار ميداد ، از ملاقات با صمد خان خوددارى كرد و با رشيد الملك نيز تنديها نمود و پس از آنكه سرگذشت خود را با باقر خان در ميان گذاشت عازم تبريز شد و در ميان استقبال پرشور تبريزيان وارد آن شهر گرديد ؟ ! .
نكتهاى كه در مآخذ موجود مورد اختلاف است تاريخ فرار ستار خان از اردبيل مىباشد زيرا شادروان كسروى آن را شب 22 شوال و مرحوم امير خيزى شب 23 شوال نوشتهاند . حال آنكه روزنامه ايراننو در تاريخ 22 شوال آن را جزو اخبار ذكر نموده چنين آورده است : « از قرار تلگراف رسمى كه بحكومت رسيده معلوم مىشود كه جناب ستار خان با يك ملاحظهء جنگى با سيصد نفر از يارانش از اردبيل خارج شده بسراب آمده كه با يك قوهء جديد از نو باردبيل هجوم بياورد . . . » چون در آن ايام سيم تلگراف اردبيل با خارج ، بوسيلهء عشاير قطع شده بود ميتوان تصور نمود كه اين خبر از سراب مخابره گرديده و چون فاصلهء سراب تا اردبيل دوازده فرسخ و حداقل با وسايل آنروزى يك روزه راه بود جاى تأمل است كه سردار روز 22 از اردبيل فرار كرده باشد . زيرا در آنصورت لازم مىشود كه خبر ورود او بسراب همانروز بتهران و به « حكومت » و اصل شود و از آنجا بروزنامهء ايراننو ، كه بتاريخ روز طبع و منتشر شده است ، برسد .
مأخذ ديگرى كه ما دسترسى يافتيم كپيهء خطى تلگرافات و مكتوبات رسمى