آن بود ، گردن نهادند .
مرحوم محسنى در يادداشتهاى خود باينموضوع چنين اشاره كرده است كه امير عشاير ، نصر اللّه خان ، حسينعلى خان سالار ديوان فولادلو بديدار سردار ملى آمده ضمن ملاقات چه احساس كردند امير عشاير و نصر اللّه خان شبانه از شهر فرار كردند و سالار ديوان به سردار ملى قول داد كه من ميروم آنها را ميآورم او هم قبول كرد ولى او رفت و ديگر برنگشت . . . شادروان كسروى نيز كه اين داستان را آورده نوشته است كه با آمدن آنها اميد ميرفت كارها به نيكى پايان پذيرد ولى آنها بيكبار آهنگ رفتن كردند و هريك ببهانهاى از شهر بيرون شدند .
روزنامهء ايران نو در شمارهء 16 مورخ 26 شعبان خود ، ضمن اعلام خبر حركت سردار باردبيل ، مينويسد كه مردم از اين خبر بسيار خوشحالند ، مجاهدان هم اختلافهاى خود را تسويه كردهاند و با ورود سردار ، عشاير هم يا به زبان و يا بروز تسليم خواهند شد .
و در شمارهء بعد اضافه مىكند كه خبر آمدن سردار ملى عشاير را ساكت كرده است تا آنجا كه امير عشاير ، حسينعلى خان فولادلو ، نصر اللّه خان يورتچى باردبيل آمدهاند و از تاختوتاز عشاير نهتنها خبرى نيست بلكه طبق گزارشى كه عمران خان حاجى خواجهلو بانجمن داده اتفاق رحيمخان و قوجهبيگلو نيز به هم خورده است . دو تلگراف ديگرى نيز درج كرده است مشعر بر اينكه اينان حاضر به همه نوع خدمتگزارى گشتهاند .
صد حيف كه تندخوئيهاى سردار اينان را از او نوميد ساخت و تهديدهائى كه وى نمود اتحاد گسستهء آنها را با رحيمخان تجديد كرد ، بخصوص كه سياست خارجى و سلاح و پول آن نيز در اجراى اين نقشه ، عامل بزرگ تحريك و تشويق بشمار ميآمد .
در بازيهاى سياسى و نظامى آن روز ، مثل هميشه پول بيش از هرچيز نقش بزرگى داشت و هر دسته كه قدرت مييافت بنام تهيهء سلاح و جنگافزار ، مردم و بخصوص توانگران را براى دريافت آن تحت فشار ميگذاشت . كسان ستار خان نيز از چنين كارى باز نايستادند و تا آنجا كه توانستند به زور و شكنجه از آنان پول گرفتند .
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 264
مساهمون: بابا صفرى
ص٢٦٤