در لوله يا منفجر شدن در آن خطراتى ايجاد ميكرد . مدتى نيز با اين فشنگها تيراندازى ادامه يافت ولى با توجه با اينكه توليد آنها بمراتب كمتر از مصرف بود دفاع از شهر روزبروز مشكلتر گرديد . اما چون عشاير از نتيجه مأيوس بودند و دستهدسته مراجعت ميكردند نگرانى سختى از اين حيث در ميان نميبود .
قلعگيان ، يعنى سردار ملى و يارانش هم از نداشتن فشنگ در زحمت بودند .
هر روز در پشت برجهاى دژ موضع گرفته تيرهائى ميانداختند و با توپى نيز كه در اختيار داشتند از بالاى برج شمال شرقى قلعه گلولههائى بسوى مهاجمين پرتاب ميكردند ولى چون برد توپ كم و نشانهگيريها گاهى ناشيانه بود برخى از آنها در باغات كنار شهر ميافتاد و احيانا ديوارهائى را خراب ميكرد .
توپهاى معمول آنزمان لولهء مفرغى سنگينى بود كه بر روى محور افقى در ميان دو چرخ سوار ميشد . كيسهء باروت را از دهانهء آن فروميكردند و مقدارى پارچهء كهنه بر روى آن گذاشته با سنبهء مخصوصى در ته لوله محكم ميكوفتند تا هواى داخل آن خالى شود . آنگاه گلوله را ، كه به شكل يك كرهء فلزى بقطر دهانهء توپ بود در داخل لوله قرار ميدادند و با فتيلهاى ، كه در سوراخى در ته لوله ميگذاشتند ، آن را آتش ميزدند .
باروت منفجر ميشد و گاز حاصله ، كه حجم آن را اروپائيان سيصد و شصت برابر حجم خود باروت مىدانستند ، كهنهها را بشدت در لوله جلو مىراند و گلوله را تا مسافتى پرتاب ميكرد .
اين گلولهها بر اثر حرارت باروت و اصطكاك هوا گرم و سرخ ميشد و مثل يك گوى آتشين از روى خانهها يا بالاى سر عابرين ميگذشت و اگر به كسى اصابت ميكرد او را مصدوم و مقتول ميساخت . يكى از اين گلولهها بيكى از پايههاى آجرى پل سابق ابراهيمآباد اصابت كرده بود و تا اين اواخر ، كه پل قديم خراب و پل جديدى بر پايههاى زيرين آن احداث گرديد ، در داخل آجرهاى آن باقى بود و داستان تلخ جنگهاى خانمانسوز آنعهد را بازگو مينمود .
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 261
مساهمون: بابا صفرى
ص٢٦١