تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢

فصل پنجم سقوط شهر بدست عشاير

فرار ستار خان از اردبيل

كوشش مدافعان ، با وجود خستگى زياد و كمبود فشنگ ، همچنان ادامه داشت ولى فرار ستار خان به كلى رشته‌ها را پنبه كرد و بيش از آنكه عشاير را به تجديد حمله تشويق نمايد روحيهء مجاهدان شهر را ضعيف‌تر گردانيد . اين ضعف نه از آنجهة بود كه سردار و يارانش ، بخصوص در روزهاى آخر ، نقش مؤثرى در دفاع از شهر داشتند بلكه بيشتر از آن لحاظ بود كه او نمايندهء حكومت و قدرت دولت بود و دائما ، با نشر خبر وصول اسلحهء دولتى و حركت سپاه از تهران و تبريز براى كمك بمجاهدان ، مدافعان را اميدوار ميساخت . كنون كه خبر فرار او و يارانش شايع گشت همهء آن نويدها بىپايه گرديد و گريختن آنها دليل وخامت اوضاع تلقى شده در باختن روحيهء مدافعان بىنهايت مؤثر واقع گرديد . عموم كسانى كه از آن عهد باقى مانده‌اند در اينباب متفق القولند كه اگر ستار خان فرار نميكرد چنين بلائى هرگز پيش نمىآمد . مرحوم محسنى مينويسد « باوجود اين محذورات داخلى ، غارت اردبيل دشوار و مشكل بود . فرار ستار خان كه از روى بىتجربگى اتفاق افتاد اردبيل را بغارت داد و اگر همانروز را استقامت بخرج ميدادند تمامى طوايف مراجعت ميكردند » . داستان فرار ستار خان از اردبيل از داستانهاى غم‌انگيزى است كه انسان را از چند جهة متأثر ميسازد . نخست از آنجهة كه ستار خان سوابق افتخارآميزى در سركوبى مستبدين داشت و از پهلوانان نامى مشروطيت بشمار ميآمد ولى كنون ناچار بود بچنين كار ننگ‌آورى مبادرت نمايد . ديگر آنكه مردم يك شهر را ، كه اميدوار بجانبازى خود و يارانش نموده بود ، بلادفاع در دست اشرار بيرحم گذاشت . و بالاتر از همه آنكه والى آزاديخواه آذربايجان قواى كافى به يارى وى نفرستاد و بدينطريق اجراى نقشه‌هاى شوم
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 262 | بابا صفرى