تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
داشت . سردار ملى با كسان خود همچنين در قلعه بود و از آنجا از قسمتى از شهر پاسدارى مينمود . در اينموقع داستان تأثرآورى رخ داد و آن اين بود كه كسانى ، بويژه از خود ياران سردار ملى ، كه از نتيجهء كار بيم داشتند و براى مراجعت به تبريز اصرار مينمودند ، موضوع آمدن سادات نيار را بنحو ديگرى بستار خان گفتند و چنين وانمودند كه عشاير شرط دست كشيدن از محاصرهء شهر را ، دستگيرى و تسليم سردار برحيمخان قرار داده‌اند و انجمن و مدافعان شهر نيز آن را پذيرفته‌اند . اين امر در روح سردار مؤثر افتاد و تصميم بفرار گرفت . مرحوم امير خيزى در كتاب خود باينموضوع اشاره كرده مينويسد « . . . سردار با وجود اينهمه اصرار ياران ، نميخواست از شهر بيرون برود . وقتى كه ملتفت شد از اهالى اردبيل اشخاصى هستند كه در باطن با رحيمخان و كدخدايان شاهسون مرابطه و مكاتبه دارند ديگر پيشنهاد آقايانرا پذيرفت و شبانه از اردبيل حركت كرد » . نبايد از تجسم اوضاع مبهم و وحشت‌بار آن روز اردبيل غافل بود و پيشنهاد عشاير را ، بدان نحو كه به گوش ستار خان رسانيده‌اند ، در روح سردار بىاثر دانست و اين نقشهء برخى از ياران او را ، كه موجب تزلزل روحيهء سردار گشته‌اند ، نكوهش ننمود . جوانمردان اردبيل ، مانند مشهدى حسين آخوندزاده و حاج بابا خان و نيز بزرگان با ارجى مثل حاج ميرزا ابو الفضل مجتهد و ديگران هرگز حاضر بقبول اين درخواست نگشتند و چنين لكهء ننگى را بر ساحت مقدس مهمان‌نوازى خود باقى نگذاشتند . خود ما بارها در اين گفتار اشاره كرده‌ايم كه كسانى از مستبدين ، مخفيانه با عشاير ارتباط داشتند و حتى برخى ، مثل شادروان وكيل الرعايا ، در نيار با رحيمخان و امير عشاير براى سقوط شهر مآل‌انديشى مينمودند ولى آزاديخواهان هرگز در چنين فكرى نبودند و كشته شدن خود را بر تسليم ميهمان بدشمنان ترجيح ميدادند و اين بود كه هرگز دربارهء دستگيرى و تسليم ستار خان توافق و مصالحه‌اى ننمودند . داورى بيطرفانه ، عمل برخى از اين مستبدين را نيز ، با منطقى كه آنها داشتند
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 259 | بابا صفرى