مشروع جلوه ميدهد . زيرا كسانى كه بستگان خود را با آن طرز فجيع در قلعه از دست دادند دشمنى با آزاديخواهانرا بيش از پيش بجان خريدارى كردند و براى گرفتن انتقام كشتهشدگان خود ، هريك از آنها پيش يكى از خوانين شاهسون رفته امكانات خود را در حمله به شهر و از بين بردن آزاديخواهان در اختيار وى گذاشتند . كسانى كه برادر يا پدر خود را چنان بيرحمانه از دست داده بودند ، يا توانگرانى كه با وضع زجر آورى مبالغ زيادى از آنان اخّاذى شده بود ، به حكم قانون طبيعى انتقام ، خود را در هرگونه عكسالعملى محق مىدانستند و عمل خود را از هر سرزنشى بر كنار مىپنداشتند .
آنچه اعمال اينها را در نظر مخالفان و نيز سكنهء بيطرف شهر بويژه در برابر تاريخ قابل نكوهش نمود آن بود كه كسان آنها بدست يكمشت مجاهدين قفقازى ، و عليرغم ميل باطنى اكثريت مردم اردبيل ، بقتل رسيده بودند و زنان و كودكان معصوم اردبيل ، حتى مردان آنها نيز در اين واقعه دخالتى نداشتند . اما در قتل و غارت اردبيل ، كه برخى از اينان در انجام آن كوشش و همكارى فراوان داشتند ، مجاهدان مزبور خود را بكنارى كشيدند و اين نفوس زكيه در معرض هتاكى و قتل قرار گرفتند و داروندارشان بدست عشاير بىرحم بيغما رفت و عموما به خاك سياه نشستند .
كمبود جنگافزار مدافعين
بارى در اين ميان مجاهدان اردبيل همچنان مردانه ميجنگيدند و عرصه را بر مهاجمين تنگتر ميكردند . افسوس كه فشنگ اينها نيز رو بكاهش ميگذاشت و هر روز كمبود آن دوچندان بيشتر احساس ميشد .
گفتيم كه فشنگ را كنسولگرى روس ميفروخت و قيمت هر عدد آن بسيار گران و پنجقران ميبود ( در آنزمان با يك قران 40 عدد تخممرغ خريدارى ميشد ) ولى چون كنسولگرى به منظور اجراى نقشههاى سياسى از فروش آن خوددارى مينمود عرصه بر مدافعان شهر تنگتر ميگرديد . اينان پوكههاى خالى را جمعآورى ميكردند و استادكاران محلى با آنها فشنگ جديدى ميساختند ولى چون ميزان باروت و قطر سرب آنها باندازهء مشخص ، يعنى بر آن تفنگها « استاندارد » نميبود گاهى به علت گير كردن