بس نابجائى از او سر زد و آن اينكه با ( ميرزا محمد ) حسينزاده و مجاهدان اردبيل به بازخواست پرداخته كار را برايشان سخت گرفت و چنين دستور داد از همگى تفنگ و فشنگ بازستانند و لشگرگاه ايشان را برهم زد » . مرحوم امير خيزى هم كه از ياران صميمى سردار بود و در اين سفر با وى باردبيل آمده منشيگرى او را برعهده داشت در اين قسمت از كتاب خود نوشته است « بنده راجع بجريان امور بيش از اين چيزى نخواهم نوشت و صلاح هم در آن است كه عنان قلم كشيده دارم » « 1 » .
بازستاندن تفنگ و فشنگ از مجاهدان و خلع سلاح از آنان خود تقويت از عشاير مهاجم بود و سردار ندانسته بدان مبادرت مىنمود . چه اردوئى را كه تمرين نظامى كرده و براى جنگ آمادگى يافته و حتى از شهر خارج شده بود بهم زد و سبب شد كه بقول كسروى « جمشيد با پيروان خود سر فرود نياورده بگريخت و نزد شاهسونان رفت و . . . از بازمانده ( يعنى بازماندهء افراد اردو كه نگريختند و تسليم شدند ) ابزار جنگ گرفته تهيدست رها نمودند » . عجب آنكه بموازات اين كارها در خود شهر نيز توانگران را ، بنام جمعآورى پول براى تهيهء سلاح ، در مضيقه گذاشت و تجار و كسبه را ، كه درصدد حمل اجناس و مال التجارهء خود به جاهاى امنترى بودند ، مانع آمد و سكنهء شهر را بدفاع از جان و مال آنها وعده داده با الصاق اعلاناتى در كوچه و بازار نقل اموال و اثاثيهء دكانها و خانهها را به جاهاى ديگر ممنوع ساخت « 2 » درحالىكه اگر چنين نمىكرد قسمت مهمى از اموال آنان از چپاول و غارت مصون مىماند .
مهدى بامداد كه تاريخى بنام « شرححال رجال ايران در قرن 12 و 13 و 14 هجرى » در چهار مجلد تدوين كرده است در جائى كه راجع بستار خان سخن گفته پس از شرح مفصلى چنين نوشته است « رفتارش نيز در اردبيل تحقيرآميز بوده ،
هامش
( 1 ) - قيام آذربايجان و ستار خان . امير خيزى . تبريز . 1339 . ص 423 .
( 2 ) - گويندهء اين مطلب كربلاى اسلام مجاهد است و مرحوم محسنى هم در صفحهء 95 نوشته خود آن را بتفصيل عنوان كرده است .