بىتدبيريهاى ستار خان در اردبيل
خيرهسريهاى ميرزا محمد و يارانش بالاتر از آن است كه كسى درصدد دفاع از آنها برآيد و اعمال نابجاى مجاهدان قفقاز را نكوهش نكند . ولى از ذكر اين نكته هم نميتوان چشم پوشيد كه اگر آن روزها بجاى ستار خان سردار دورانديش ديگرى ميبود و اخبار وحشتناك حملات شاهسونان را بقراء سر راه اردبيل ميشنيد نهتنها در آن موقعيت حساس مجاهدان را رنجيده و فرارى نمىساخت بلكه آنها را براى دفاع از شهرى ، كه مدتها در آن هرچه خواسته كرده بودند ، و در اين روزهاى سخت هم ميبايست بدفاع از آن برخيزند ، نگه ميداشت و از تضعيف قوهء دفاعى شهر خوددارى مينمود . . . يا با ايستادگى در مقابل گروهى از مردم شهر ، كه با آن تشريفات براى آزادى سردار غيور خود حاج بابا خان ، برخاسته بودند آنانرا از خود رنجه و وادار بشدت عمل نميساخت . . . چنان كه سران عشاير را هم كه براى خدمتگزارى آمده بودند جاهلانه از خود رنجانيد و آنهمه بدبختى را براى مردم شهر فراهم نمود .
بايد گفت كه ستار خان مرد دلاورى بود . خوب تير بهدف ميزد و در جنگ بىباكانه پيش ميرفت و از دشمن و مرگ نمىترسيد ليكن از تدبير و سياست به قدر شجاعت بهرهء كافى نداشت . تدبير و سياست كمتر با زور و شجاعت در يكنفر جمع مىشود .
در تاريخ دنيا صدها سردار بزرگ توان يافت كه در عرصهء سياست در برابر كوچكترين كارها به زانو درآمده نابود گشتهاند .
او نيز مرد سادهاى بود و احيانا گذشتههاى پرافتخار ، و اينكه سردار شكست ناپذيرى است ، ويرا تا حدى خودخواه ساخته بود و اين تصميم نابجاى او نيز از سادگى يا از خودخواهىهاى او سرچشمه مىگرفت . شايد هم هردو عامل مذكور ، يا نقشههاى ماهرانهايكه براى تخفيف و تحقير او كشيده شده بود ، او را ناخودآگاه بدان كار كشانيد و اثرات مصيبتبار آنها را نصيب مردم اين شهر گردانيد .
اين گفتهء ما نيست بلكه شادروان كسرى هم ، با همهء علاقهايكه به سردار داشته در كتاب خود از نكوهش اين كار باز نايستاده نوشته است « در چنين هنگامى يك كار