تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
كارى كرد و بهتر اينست كه دكان را ببنديم و برويم استراحت كنيم و فردا را ، براى جبران بيكارى امروز ، زودتر بر سر كار آئيم . عباس بذائى گفت آرى امروز نميتوان كار كرد اما آيا مىبينيد كه چگونه اينهمه سرباز بر سر يكنفر ريخته‌اند و ميخواهند او را دستگير كنند و يا بقتل برسانند ؟ در بين تماشاچيان كسى اطلاع نداشت كه حاكم كوفه دستور داده است كه مسلم بن عقيل را زنده دستگير كنند تا از او دربارهء مقصد حسين بن على ( ع ) تحقيق نمايد و تصور مينمودند كه سربازان محمد بن اشعث ( فرمانده آنها ) قصد قتل مسلم را دارند و اين بود كه از پايدارى و شجاعت آنمرد ، كه از شجاعان عرب نيز ميبود ، حيرت ميكردند . استاد آهنگر گفت اين موضوع بما مربوط نيست و ما مردمى هستيم كه بايد با زحمت ، چند نان بدست بياوريم تا شكم فرزندان خود را سير كنيم . اما عباس بذائى كه اهل منطقهء بذا « 1 » بود ، و امروز موسوم باردبيل مىباشد ، عقيدهء ديگر داشت و گفت من شنيدم هزارها نفر در اين شهر با اين مرد بيعت كردند ولى امروز يكنفر پيدا نمى - شود كه از او حمايت نمايد . آيا سزاوار است كه اين مرد را بدون حامى بگذارند تا اينكه بدست سربازان كشته شود ؟ . استاد آهنگر گفت آهسته حرف بزن چون ممكن است صداى تو را بشنوند و ترا دستگير نمايند و امروز هركس كه بحمايت اين مرد دستگير شود كشته خواهد شد . عباس بذائى گفت اگر من كشته شوم اهميت ندارد براى اينكه زن و فرزندانى از من باقى نمىماند كه پس از من دچار بدبختى شوند . استاد آهنگر گفت عباس اين حرف را نزن و از روى جهالت جان خود را در خطر نينداز و تو اگر از اين مرد حمايت كنى ما را هم دچار خطر خواهى كرد . اما عباس بذائى كه بهيجان آمده بود گفت من با همين پتك كه در دست دارم بحمايت اين مرد خواهم رفت . فريشلر ميگويد از روايت ابن خياط نميتوان فهميد كه آيا عباس بذائى از كسانى بود كه بتوسط مسلم بن عقيل با حسين ( ع ) بيعت كردند يا نه اما داوطلب شدن وى براى
هامش
( 1 ) - بذا ( ب - ذ - ا ) يا بذان يا باذان .