تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
آهنگر ( اردبيلى ) در شهر كوفه كسى بحمايت مسلم بن عقيل برنخاست « 1 » . فريشلر در جاى ديگر كتاب خود ميگويد همانروز نزديك غروب آفتاب ، موقعى كه قاتل مسلم سر بريدهء او را در پشت‌بام دار العماره در دست گرفته بمردم نشان ميداد ، چشمهاى مسلم باز بود و در پرتو آخرين اشعهء خورشيد ميدرخشيد ولى تماشاچيان از شرمندگى نمىتوانستند بر آن نگاه كنند زيرا هيچكس آن روز به يارى وى برنخاست جز عباس اردبيلى كه سرانجام جان خود را نيز از دست داد . كنون بمطالب خود در باب غارت اردبيل برميگرديم و بآمدن ستار خان سردار ملى باردبيل ميپردازيم :

آمدن ستار خان سردار ملى باردبيل

دولت مركزى ايران ، كه با فرار محمد عليشاه بدست آزادى خواهان افتاده بود ، والى آذربايجان را از ماجرى و حوادثى كه در كمين مردم اردبيل بود خبردار نمود و مخبر السلطنه ، كه تازه از اروپا برگشته و بر مسند واليگرى نشسته بود ، ستار خان سردار ملى را براى كمك بمدافعان اردبيل و دفع فتنهء عشاير انتخاب كرد و موجبات عزيمت او را به اين شهر فراهم ساخت . از نوشته‌هاى دو نفر از مورخان آذربايجان ، يعنى كسروى و امير خيزى ، كه كتابهائى دربارهء وقايع آندورهء آذربايجان نوشته‌اند ، چنين برميآيد كه ستار خان با آنهمه خدمات و جانفشانىهائى كه براى اعادهء مشروطيت ايران كرده بود خود را در دولت مشروطه سهيم و شريك ميدانست و انتظار داشت كه عمال دولت پاس فداكاريهاى او و يارانش را بدارند و خواهشهاى آنها را برآورند . ولى مخبر السلطنه ، كه ميخواست با استقلال حكومت كند ، او و كسانش را مزاحم خود ميپنداشت و شب و روز در آن صدد بود كه آنانرا از محيط فرمانروائى خود دور سازد تا نفسى براحت بكشد . طبيعى است كه اگر سردار در پيشآمدى نيز كشته ميشد بزرگترين مزاحم حكومت او از بين مىرفت .
هامش
( 1 ) - مجلهء خواندنيها . شمارهء 79 . سال 30 . صفحات 38 و 39 .