تبعيت ميزدند ، با پول خريد و چنان عرصه را بر مسلم تنگ نمود كه وقتى او را بشهادت رسانيد هيچكس از آن هشتاد نفر با وى نبود و جز عباس اردبيلى كسى نداى يارى به آن حضرت نداد .
روسها نيز چنين كردند و با يارى سردار نصرت با اين دليل قاطع رؤساى طوايف شاهسون را طرفدار خود گردانيدند . ما براى آنكه اردبيليان را از جوانمردى همشهرى خود عباس در كوفه آگاه سازيم قبل از بيان حادثهء غارت اردبيل ، آن واقعه را از قول كورت فريشلر چنين ميآوريم :
يادى از يك جوانمرد اردبيلى كه 1230 سال پيش بدست تيراندازان عبيد اللّه بن زياد در كوفه شربت شهادت نوشيد
كورت فريشلر از قول ابن خياط ، كه از مورخان قديم اسلامى است ، ميگويد كه عبيد اللّه بن زياد حاكم كوفه ، براى آنكه كوفيان را از طرفدارى حضرت حسين بن على ( ع ) باز دارد دستور دستگيرى مسلم بن عقيل را صادر كرد و سيصد نفر سپاهى بدينكار برگزيد . مسلم با آنها بجنگ پرداخت . اين جنگ از يكى از كوچههاى تنگ كوفه شروع شد و سرانجام به ميدان « بنى جبله » كشيد . مسلم بن عقيل در اين ميدان با صداى بلند كسانى را كه ديروز با وى بنمايندگى امام بيعت كرده و امروز بتماشاى دستگيرى او ايستاده بودند مورد خطاب قرار داد و از آنان يارى خواست . اما كسى براى كمك نيامد . در آن ميدان چندين دكان بود كه بر اثر ازدحام مردم مجبور بتعطيل گشتند زيرا سيصد نفر سربازان عبيد اللّه بن زياد براى دستگيرى او باوى جنگ ميكردند و جمعى هم بتماشا ايستاده بودند .
يكى از آنها دكان آهنگرى بود و در آن مردى با سه تن شاگردان خود كار ميكرد .
يكى از شاگردان جوانى قوى بنيه و چهار شانهاى بود و آنقدر در روى سندان پتك بر آهن كوبيده بود كه عضلاتش بعضلات پهلوانان شباهت داشت و او را « عباس بذائى » مىگفتند .
استاد آهنگر بشاگردان خود ، از جمله عباس بذائى ، گفت امروز ديگر نميتوان