حال آنكه برخى از نزديكان آنها منكر تأديهء اين وجهند و آن را شايعهء بىاساسى ميدانند .
در يادداشتهاى مرحوم محسنى اين امر چنين آمده است كه « در كسان مقتولين ابدا جرأت نشد كه در دفن جنازه حاضر بشوند شبانه تمامى جنازهها را بصحن شيخ صفى عليه الرحمه برده نهايت افتضاح كارى ميكردند بالاخره دفن نمودند » .
گرچه روشنفكران و جمع كثيرى از مردم اردبيل از بيشتر كشتهشدگان دلخوشى نداشتند و حتى كسانى هم برخى از آنها را مستحق قتل ميدانستند با اينحال از نحوهء عمل ناجوانمردانهء مشروطهخواهان بشدت تكان خورده ناخشنودى نشان دادند و چون به ظاهر ياراى سخن گفتن نداشتند در خفا از هرگونه نكوهش و سرزنش باز نايستادند و اقدام نابجاى آنها را تقبيح كردند . تا آنجا كه حاج بابا خان اردبيلى ، كه از سردستگان مجاهدان اردبيل بود ، از اين كار به سختى متأثر گشت و بنا بنوشتهء مرحوم محسنى ، روزى طرف عصر با مجاهدين خود ، قلعه را كه مسكن مجاهدان قفقاز بود ، محاصره كرد و راه تردد و آذوقه را به روى آنها بست . تيراندازى بين مجاهدان قفقاز از داخل و مجاهدان اردبيل از خارج قلعه آغاز گرديد و كار بالا گرفت . سرانجام آقا مير طاهر بين آنها صلح داد و قرار شد كه مجاهدان قفقاز ديگر مزاحم مردم نشوند . اين صلح ظاهرى بود ولى در باطن هردو طرف از همديگر بيم داشتند .
شادروان حاج سيد زكى كه گفتيم از بنيانگذاران مشروطهخواهى در اين شهر بود ، در جلسهء سرىايكه تصميم قتل آقايان در آن اتخاذ گرديد بشدت مخالفت نمود ولى مخالفت وى نتوانست رأى مجاهدان قفقازى را تغيير دهد . اين بود كه او مجلس را ترك كرد و چون از جان خود بيمناك بود در خانهاش پنهان گرديد . اين روايت از فرزند اوست « 1 » كه « همانروز پدرم در خانه ماند و در را از پشت قفل نمود و بما ، كه كودكى بوديم ، سپرد چنانچه او را بخواهند بگوئيم در خانه نيست . طرفهاى عصر او مشغول آب دادن باغچه بود كه كسى در زد و از پشت در آقا را پرسيد . و چون جواب منفى شنيد از لاى در كاغذى داد كه بپدرم بدهيم . وقتى پدرم آن يادداشت را ملاحظه كرد
هامش
( 1 ) - حاج سيد نور الدين مير قوامى .