تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
محمد درگزى خود را « ميرزا محمد كميته » مينامد و مثل غول بيابانى از ظلم و جور نسبت بمردم دريغ ندارد . او حاكم را از قلعه بيرون كرده با يارانش در آنجا نشسته است . يارانى كه مردم آنها را از كثرت تعدى بنامهاى منصور جنگ و وحشت لشگر نام گذارى كرده‌اند » . نويسندهء آن نامه ، كه به نظر ميرسد خود مورد تعدى آنان قرار گرفته است ، مطلب زيادى در شرح فجايع آنها نوشته و اضافه كرده است كه انجمن ولايتى و ادارات محلى همه زير نفوذ و اوامر آنها قرار دارند و كسى را ياراى ابراز مخالفت باقى نيست . اين مكتوب پس از انتشار وضع جديدى در شهر پيش آورده و موجب شده است كه انجمن ولايتى ضمن تكذيب آن در شمارهء 38 مورخ 25 رمضان اضافه كند كه آنان ( يعنى ميرزا محمد و يارانش ) بمشروطيت خدمت كرده‌اند . اما سياق عبارت طورى است كه خواننده را بشبهه مياندازد از اينكه اين تكذيب تحت فشار خود آنها تنظيم و ارسال شده است . در اين جواب ميرزا محمد ، بر خلاف مندرجات مكتوب فوق ، بعنوان ميرزا محمد تبريزى معرفى گشته است در صورتى كه نويسندگان آن روزنامه متوجه موضوع بوده و در ذيل تلگرام انجمن توضيح داده‌اند كه با تحقيقاتى كه ( خود روزنامه ) به عمل آورده ميرزا محمد تبريزى نيست و « درجزى » مىباشد . برخى از ياران ميرزا محمد كه خود را عضو كميتهء ستار گيلان ميدانستند ، چنان كه اشاره كرده‌ايم ، مردان خشن و ستمگرى بودند و از اخاذى و آزار مردم دريغ نمىنمودند . ما كنون نيز از سالخوردگان نام‌هاى غفار ، جمشيد ، شفيع و ديگران را با لعن و طعن ميشنويم و حتى در اخبار ايام توقف ستارخان در سراب ، در جرايد آن روز ميخوانيم كه اين سه تن براى استقبال از سردار ملى بسراب رفته بودند . سردار آنها را براى انجام امرى بقريهء « آردالان » فرستاد ليكن اينان نهايت هرزگى در آنجا كردند و چون بسراب برگشتند سردار آنها را خلع سلاح كرده تنبيه نمود و با غل و زنجير باردبيل آورد .
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 220 | بابا صفرى