آقا مير طاهر را ، كه در آن تاريخ همهكارهء نعمتى و رئيس مجاهدان بود ، عامل اصلى اين قتل قلمداد كردند و حتى چنين گفتند كه چون حيدريها ، در زمانيكه در شهر صاحب قدرت بودند ، آقا مير طاهر را ببازى نميگرفتند عقدههاى حقارتى در روان او پيدا شد و ويرا همواره درصدد انتقام برآورد تا اين موقعيت پيش آمد و او بخواست خود رسيد .
گويا سرايندهء ابيات فارسى فوق هم اين تفسير را مورد توجه داشته و در مصراع « كه سالها بوده طرف » بدان اشاره كرده است .
مرحوم كسروى ضمن بيان اين واقعه ميرزا محمد حسينزاده را عامل اصلى آن قتل ميداند و چنين ميگويد : « تنها كار بدى كه از او سر زد و مايهء تباهيش گرديد اينكه بدخواهان مشروطه را بىاندازه سختى نمود و كسانى را از آنان بخيره خون ريخت .
بدينسان كه بدستاويز برگزيدن انجمن بلدى دستهاى از ايشانرا به دز نزد خود خواند و با مجاهدان چنين نهاد كه همه را بكشند . كسانى از اينان چگونگى را دريافته از رفتن بدز سر باز زدند ولى پنج شش تن آنها كه رفتند مجاهدان همگى را بكشتند . يكى از اينان خادمباشى بارگاه شيخ صفى بود » .
براى ما كه از آن تاريخ بدوريم قضاوت صحيح دربارهء اينكه چه كسى اين صحنه را بوجود آورد كار بس مشكلى است . زيرا جمعى آقا مير طاهر و گروهى ميرزا محمد را طراح و مجرى اين نقشهء شوم ميدانند . همچنانكه عدهاى اين قتل را تمجيد و گروهى آن را تقبيح مىكنند . ولى كسانى آن را عكسالعمل رفتار خود كشتهشدگان تصور مينمايند و چنين ميگويند كه روزهائى ، كه مجاهدان گيلان و قفقاز يكيك و با تغيير لباس باردبيل آمدند از دست برخى از كشتهشدگان در امان نبودند و مجاهدان اردبيلى نيز بهيچوجه بجان خود تأمين نداشتند زيرا فولادلوها بدستور آنان به شهر آمده و در خانهء اغلب آنهائى كه كشته شدند قرارگاه ساخته و از هيچ نوع ظلم و ستمى خوددارى نداشتند .
ما در جاى خود باينموضوع اشاره كرده گفتهايم كه خانهء معين الرعايا و حاج ميرزا يوسف كلانترى و ديگران محل استقرار عشاير بود و خادمباشى نيز آنها را سرپرستى مينمود . با اينحال به اين نوشتهء شادروان محسنى هم اعتبار ميدهيم كه اين قتل صرفا بخاطر
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 225
مساهمون: بابا صفرى
ص٢٢٥