مشروطيت نبود و مستبد بودن كشتهشدگان علت مطلق قتل آنها بشمار نميآمد . چه مستبدين ديگرى هم در آن تاريخ در اردبيل بودند كه در طى طريق استبداد دستكمى از اينها نداشتند . ولى چون در قسمت نعمتى بودند اساسا به اين مجلس دعوت نشدند .
و چهبسا عوامل ديگرى هم در كار دخالت داشتند كه بر اثر آنها كسانى از دعوتشدگان بقول كسروى « چگونگى را دريافته از رفتن بدز سر باز زدند » .
كارى شايستهء سرزنش
هرچه باشد ميتوان گفت كه اين اقدام از جهاتى مصون از ملامت و نكوهش نميتواند باشد . زيرا از يكسو كسان بيگناهى مثل شادروان ميرزا جليل منشى و محمد على وكيلباشى در اين وقايع بازيگرانى نبودند كه مستحق قتل باشند .
داستان هردو اسفانگيز است . ميرزا جليل مرحوم كه در دروازهء اوچدكان منزل داشت آدم بيطرفى بود و در دستگاه حكومت منشى سادهاى بشمار ميآمد ليكن بجاى ميرزا جليل محرر احضار شد و بقتل رسيد . مرحوم ميرزا جليل محرر خود مردى با ايمان و مورد اعتماد عامه بود و بجاى دفاتر اسناد رسمى امروز ، ولى خيلى معتبرتر از بعضى از آنها ، اسناد مردم را تنظيم مينمود . او گويا روى عقيده با مشروطهخواهان موافق نبود و بدينجهة مورد تعقيب و تهديد آنها قرار ميگرفت و چهبسا نيز امتناع وى از پرداخت وجوهى كه آنان ميخواستند او را محكوم بچنان سرنوشتى مينمود . هرچه بود نام او هم در آن سياههء سياه درآمد ولى عواملى باعث شد كه روى تشابه اسمى ميرزا جليل ، منشى حكومت بجاى او احضار گشت و بدان طرز فجيع بقتل رسيد .
محمد على وكيلباشى هم از آن جمله كسانى بوده است كه بىدعوت در مجالس شركت مينمايند و اين حضور را نوعى تشخص كاذب براى خود ميدانند غافل از آنكه اين جلسه با مجامع ديگر فرق داشت و دامى براى شكار مدعوين بود .
از سوى ديگر ، بقراريكه سالخوردگان ميگويند ، موضوع پول نيز در اين كار دخالت داشت . كربلاى اسلام معروف به اسلام مجاهد ، كه از باقيماندگان مجاهدان اردبيل در اين عهد است در گفتگوئى كه با نگارنده داشت ميگفت « مدتها بعد از آن تاريخ روزى حجت الاسلام را ، كه جزو مدعوين قلعه بوده ولى بمعاذيرى نرفته بود ، در مجلسى