جنازه آن روز دفن نشد و شب را در كوچه ماند ولى فردا كسانى از افراد خيّر و بيطرف ، كه همواره در چنين مواقعى آستين بالا ميزنند ، بكفن و دفن آن مبادرت كردند .
خسرو خان از طرف والى به تبريز احضار شد ولى او از ترس جان بهانهتراشى نمود و سرانجام با واسطههائى كه برانگيخت و ده هزار تومان پيشكشى كه به محمد - على ميرزا وليعهد داد ، پس از چندى حبس از مجازات وى صرفنظر شد و به اردبيل بازگشت . اما بخت با او يارى نكرد و در سفرى كه محمد على ميرزا به قصد مشايعت مظفر الدين شاه با زن و فرزند خود به آستارا ميرفت هنگام توقف در اردبيل دستور توقيف او را داد و بفرمان او سر از تنش جدا گرديد .
داستان بدين شكل اتفاق افتاد كه مظفر الدين شاه در سفر خود باروپا از آستارا عبور ميكرد . وليعهد براى ملاقات پدر و مشايعت او از تبريز به راه افتاده وارد اردبيل گرديد و در خانهء وكيل الرعايا منزل نمود . طبق رسم آن روز عشاير براى احترام در مسير وليعهد حاضر شده رؤساى هر طايفه با سواران و كسان خويش آمادگى خود را براى خدمت اظهار ميكردند . خسرو خان نيز با يكهزار تن از سواران خود در مسير موكب ولايتعهد قرار گرفت ولى محمد على ميرزا قلبا از كثرت تفنگداران و قدرت جنگى او انديشناك گرديد و آن شب كه در اردبيل بود دستور دستگيرى او را داد و چون در قلعه زندانى گشت به حكم وى مقتول شد .
ملا غلامعلى آلاپاز اوغلى
مظفر الدين شاه در اين سفر با كشتى به بادكوبه ميرفت گويا ملا غلام على معروف به « آلاپالاز اوغلى » كه شهرت زيادى داشت نيز با همان كشتى براى روضه خوانى عازم قفقاز بود و در آن سفر خاطرهء خوشى براى مسافرين بوجود آورد . ملا غلام على ، آخوند كوسه - ريش بدقيافهاى بود و وقتى با انسان صحبت ميكرد صداى خشن و ناراحتكنندهاش طرف را خسته مينمود . او روضهخوان بود ولى عملا كيمياگرى ميكرد و هرچه پول بدست ميآورد براى پيدا كردن اكسيرى ، كه مس را طلا كند ، به مصرف خريد قلع و قليا و ديگر مواد لازم ميرسانيد و بيشتر ساعات روز را در كنار كورهء آتش به « مشّاقى »