در اين ميان در خانهء آقا باز شد و سيدى از طرفداران وى ، كه مير اصلان نام داشت ، باتفاق دو نفر از خدمه بيرون آمد تا از جريان واقعه خبرى بدست آورد ولى بلافاصله هرسه هدف تير قرار گرفته بقتل رسيدند . سواران كه در را باز ديدند بىمحابا وارد خانه شدند و آقا ميرزا على اكبر را دستگير نموده بقلعه بردند . مريدان او كه غافلگير شده بودند مجال هيچگونه عكسالعملى نيافتند و چهبسا كه از ترس جان فرارى شدند .
اين امر اختصاص بمريدان ميرزا على اكبر نداشت ، تا دنيا بوده چنين بوده است وقتى كسى در طريق پيشرفتهاى اجتماعى و اقتصادى قدم برميدارد ياران زيادى دور خود مىبيند ولى هنگامى كه منافع آنان به نحوى در مخاطره مىافتد هريك ببهانهاى كنار ميروند و مولاى ديروز خود را به تنهائى در معرض بلا قرار ميدهند .
بارى ، عليخان حاكم به ظاهر از اين حادثه اظهار بىاطلاعى و تأسف كرد و سه روز آقا ميرزا على اكبر را در قلعه نگهداشت و بدستور وليعهد ، والى آذربايجان ، او را تحت الحفظ روانهء تبريز گردانيد . علماى تبريز ورود او را بزرگ داشتند و با وساطت نزد وليعهد بار ديگر موجبات اقامت او را در مراغه فراهم ساختند و بدين طريق وى يكسال ديگر نيز در آن شهر مقيم گشت .
مراجعت آقا ميرزا على اكبر از اين تبعيد در ايام نوروز اتفاق افتاد و او روز 13 عيد وارد اردبيل شد . در آن روز عليخان حاكم در باغ داشكسن نحسى سيزده را بدر ميكرد غافل از آنكه نحسى بزرگى براى او مقدر بود زيرا بعد از ظهر آن روز بود كه خبر يافت خسرو خان يورتچى به قصد دستگيرى او باغ را محاصره كرده است . بهر تقدير خان يورتچى خان حاكم را دستگير و سوار بر اسب پالاندارى كرده با محافظت چهار تفنگدار روانهء تبريز نمود و خود به شهر برگشت و طرفداران او را گوشمالى داد . در اين واقعه اصغر نام يكى از نوكران حاكم بضرب گلوله از پاى درآمد . اصغر گويا مست بوده سخنان نامناسبى بر زبان ميراند ازاينرو نعش او را مردم مورد بىاحترامى قرار دادند و كسانى از اوباش با قمه آن را زخمدار نمودند .
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 175
مساهمون: بابا صفرى
ص١٧٥