بدهانهء توپ گذاشتن دو تن از سران شاهسون
عليخان والى ديگر به اردبيل برنگشت و بعد از او حاج صمد خان شجاع الدوله به حكمرانى اردبيل منصوب شد و چون طوايف فولادلو و خامسلو ناايمنىهائى ايجاد ميكردند جوروخ ، كلانتر ايل فولادلو و فرخ بيگ ، رئيس طايفهء خامسلو را بدهانهء توپ بست و بدينطريق امنيتى در اين حوالى بوجود آورد . نگارنده از شادروان پدرم شنيدهام كه پس از آنكه توپها آتش شد بدنهاى آن دو تكهپاره گرديد و هر قسمتى بسمتى افتاد و وقتى سر فرخ در هوا بالا ميرفت هنوز سخنانى كه در آخرين لحظه به زبان آورده بود از دهانش قطع نشده بود .
بارى در سال 1319 قمرى كه سال « حج اكبر » « 1 » بود شادروان حاج مير صالح آقا برحمت الهى پيوست و آقا ميرزا على اكبر يگانه مجتهد متنفذ اردبيل گرديد . ليكن چندى نگذشت كه با ورود حاج ميرزا ابراهيم ، پسر بزرگ و جانشين حاج مير صالح از نجف ، دامنهء اختلافات حيدرى و نعمتى وسعت يافت و اتفاقات جديدى رخ داد كه ما در جاى خود بدانها اشاره خواهيم كرد .
در اين سال عدهء زيادى از مردم اردبيل براى برگزارى مراسم حج به مكه رفتند ولى جمعى از آنان دچار و با گشتند و آنان كه بولايت بازآمدند صدمات زيادى ديدند از اينرو سالهاى 1319 و 1320 قمرى از سالهاى پراندوه ساكنان اردبيل بشمار ميآيد .
آنچه در اين ميان بايد يادآور شد فكر مردم و توجه به فرهنگ جديد و تأسيس مدارس با اصول نوين بود . طرفداران اين امر بيشوكم فعاليتهائى ميكردند ولى چون ضربت چماق تكفير مرحوم آقا ميرزا على اكبر را بر سر خود احساس مينمودند بازپس مىنشستند . اين كشمكشها بطور مرئى و نامرئى باقى بود تا سال 1322 قمرى فرارسيد و محمد وليخان تنكابنى ، كه بعد از اعادهء مشروطيت مدتى بنام سپهدار اعظم در رأس حكومت ايران قرار گرفت ، بحكمرانى اين ولايت منصوب شد ، و ما در جاى خود از آن سخن گفتهايم .
هامش
( 1 ) - سالى كه عيد قربان و نوروز و جمعه در يكروز باشد آن سال را سال حج اكبر ميخوانند .