گشتند و هر روز آقا را با محافظت مسلحانه به مسجد ميآوردند و پس از اقامهء جماعت و يا وعظ دينى به منزل برميگرداندند . گاهى نيز در كوچههاى معبر او مردان مسلحى را بر پشتبامها ميگماشتند و از او پاسدارى ميكردند .
اين وضع ، آقا ميرزا على اكبر را در گفتارهاى تند و آتشين خود عليه مخالفان تشويق ميكرد و حاج مير صالح مجتهد و حاكم را در مخالفت خويش بيش از پيش برميانگيخت بويژه آنكه « دهه زخان » خلفلو نيز با تفنگچيان خود بحمايت آقا ميرزا - على اكبر به شهر آمد و مخالفان را من غيرمستقيم تهديد نمود . كمكم زمينهء بىنظمىهاى جديدى فراهم مىگشت و احيانا مقدمات اقدامات نامساعد ديگر تهيه ميشد و گفتگو از قيام مردان كفنپوش ، بنفع آقا ميرزا على اكبر ، ميرفت . اين بود كه دولت بفكر چاره افتاد و براى رفع غائله حاج ناظم السلطنه را از حكومت بر كنار كرده عليخان والى را بار ديگر در اواخر سال 1315 قمرى بحكمرانى اردبيل منصوب داشت . او چون وارد شهر شد كوشش همه جانبهاى براى رفع اختلاف به عمل آورد و چون نتيجه نگرفت مراتب را به والى گزارش داد و در نتيجه سردار نصرت رحيم خان چلپيانلو معروف به رحيم خان قراچهداغى با سواران خود از طرف وى مأمور دفع غائله گرديد .
دستگيرى و تبعيد آقا ميرزا على اكبر
رحيم خان پس از ورود باردبيل مدتى مماشات كرد تا هرآينه از راه مسالمت رفع اختلاف شود و تصادمى بين سواران او و كسان مسلح آقا ميرزا على اكبر بوجود نيايد بويژه آنكه اگر چنين زدوخوردى رخ ميداد جمعى از طوايف شاهسون نيز به يارى آقا ميآمدند و پيشبينى عاقبت كار مشكل بود . رحيم خان حيلهاى كرد و درعينحال كه خود را صلحطلب نشان ميداد در ايام عيد نوروز ، يكشب پس از آنكه همه در خواب بودند ، سواران خود را بر پشتبام خانهء طرفداران آقا ميرزا على اكبر بالا برد و يك عراده توپ نيز در مقابل خانهء آقا آمادهء شليك ساخت و در اطراف آن خانه نيز مردان مسلح خود را برگماشت . چون صبح شد و نزديك طلوع آفتاب گرديد دستور شليك هوائى داد .