به مسافرت گرديد و به قصد مراغه از شهر بيرون رفت و بالغ بر هشت ماه در آن شهر اقامت نمود .
اين واقعه و كشته شدن دو نفر و مجروح شدن جمعى ، اختلاف موجود را تشديد كرد و گرچه به ظاهر رفع غائله شد اما جوروخ بيگ و رؤساى فولادلو مدتها از ترس انتقام كسان مقتولين از آمدن به شهر خوددارى كردند و در مواقع ضرورى محرمانه آمدوشد مينمودند و معمولا شبها و با محافظان مخصوص بدين كار مبادرت ميكردند .
قيام زنها بزرگترين واقعهء آن سال جلوه كرد و بعد از عصيان دباغان در شش سال پيش ، از وقايع اجتماعى مهم اين شهر به حساب آمد . شعرا شعرهائى در اينباره سرودند و نوازندگان تصنيفهائى در اين مورد ميخواندند . ما از يكى از اشعارى كه در اينباره سروده شده چند مصرع را كه بخاطر سالخوردگان باقى مانده است ميآوريم :
حكم ايله دى بيگم پاشا * كل اناث و فراشا
سيز قلعهنى باسون داشا * من بازارا دگوم گلوم
چاخچوريمى گيوم گلوم * بير شيش كباب ييوم گلوم « 1 »
بطوريكه گفتهايم چنين نهضتى در گذشته از زنان اين شهر و حتى نقاط ديگر ايران سراغ نداريم و براى اولينبار شركت بانوان را در يك امر سياسى و اجتماعى ، در عهدى كه سه ربع قرن پيش از آزادى زنان ايران است ، در اين شهر ملاحظه مىنمائيم .
آقا ميرزا على اكبر بعد از هشت ماه به اردبيل بازگشت و مورد استقبال كمنظير مريدان قرار گرفت ولى چون حاكم نسبت به او نظر مساعدى نداشت مريدان وى مسلح
هامش
( 1 ) - مفهوم فارسى آن اينست كه « بيگم پاشا ، يعنى زنى كه پيشواى انقلابيون بود ، بزنها و فراشها دستور داد كه شما قلعه را سنگباران كنيد . من سرى ببازار بزنم و در ضمن چاخچور ( جوراب مانندى كه از پارچه ميدوختند ) خود را بپوشم و نيز يك سيخ كباب بخورم و بيايم » .