و ديگران تربيت نمود و نيز مسجدى بسبك زيبائى بنا نهاد كه اكنون نيز بنام او باقى است و بقعهء امامزادهايرا كه در جنب آن مسجد است و معروف به « امامزاده دختر » مىباشد مرمت كرد . بعضىها دربارهء او ميگويند كه كمكم حب مال قسمتى از زمينهء خاطر ويرا به خود مشغول داشت و در شهرى مثل اردبيل مقام علمى او را تحت الشعاع قرار داد كه بحث در آن خارج از موضوع كتاب ماست .
اختلاف آن دو عالم
گفتيم كه برخى از دانشمندان پيشرفتهاى علمى و اجتماعى بشر را مولود تضاد بين مردم ميدانند و اختلاف آنها را براى چنين پيشرفتهائى لازم ميشمارند ، ليكن بايد گفت كه اختلاف اين دو عالم در اردبيل ، تيرگيهاى حيدرى و نعمتى را دوچندان بيشتر گردانيد و شهر را از اتحاد و يگانگى براى تأمين حوائج عمومى بازداشت .
اختلاف آنان از روز ورود آقا ميرزا على اكبر به اردبيل آغاز گرديد و تا سال 1319 قمرى ، كه سال درگذشت مرحوم حاج مير صالح بود ، ادامه يافت . ما آغاز اين اختلاف را مع الواسطه از قول شادروان حاج حسين « 1 » چنين شنيدهايم كه حاج مير صالح ، مرد سيّاس و مآلانديشى بود . وقتى شنيد آقا ميرزا على اكبر از نجف به اردبيل برميگردد براى روز ورود او تداركى ديد و از وجوه علما و معاريف شهر دعوتى بخانهء خود نمود و چنين ترتيب داد كه او را يكسر به منزل خود آورد و با اين مهمانى كه بافتخار او برپا داشته است ويرا ، كه برادر همسرش نيز مىبود ، تحت نفوذ خود قرار دهد . ليكن آقا ميرزا على اكبر بدين امر پى برده از ورود به منزل او خوددارى كرد و چون به شهر وارد شد يكسر راه خانهء پدرى خود را پيش گرفته در آنجا پياده شد و باصرار كسان حاج مير صالح آقا وقعى نگذاشت . اين امر نخستين تخم اختلاف را بين آن دو عالم ، در زمين مستعد اختلافات حيدرى و نعمتى ، كاشت و روزبروز نيز
هامش
( 1 ) - او چون در شبيههائى كه روز عاشورا براى نمايش واقعهء كربلا ميآوردند وظيفهء « شمر » را بر عهده ميگرفت از اينرو به « شمر حسين » معروف بود ، مرد نيكنفس و نجيبى بود و همشهريانش به نيكى از او ياد ميكنند .