تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
بلااراده در مسير آن قرار ميگيرند . در جنگ حيدرى و نعمتى هم اكثريت مردم شهر تابع ارادهء چند متنفذ رياست مآب بودند و بدين طريق با اختلافيكه آنها پيدا ميكردند اينها زندگى شيرين خود را ناگوار ميساختند . بالاتر نشستن مجتهد حيدريها در يك مجلس افطار از فقيه نعمتىها ، يا جلوتر دست شستن رئيس نعمتى قبل از پيشواى حيدرى در يك مهمانى شام ، كافى بود كه فردا يكى را زبون‌تر از ديگرى قلمداد نمايد و كينهء فيما بين آنها را تشديد كند و بتحريك آنان سكنهء شهر بهم درآويزد و نفاق و كدورت موجود صدچندان زيادتر گردد . خوانندهء دانشمند ميداند كه در قرون وسطى ، يعنى دوره‌ايكه كشيشهاى كاتوليك اروپا با هرگونه علم و دانشى مبارزه ميكردند ، براى آنكه خود را از شماتت مردم برهانند اقدام بتأسيس مدارسى در جنب كليساها كرده بتدريس مطالب غيرضاله ! پرداختند . گويند كه در اين مدارس صدها سال طلبه‌ها بر سر مطالب بسيار كوچك و بىاساس بحث و مجادله ميكردند ، و مثلا در اين باب كه بر سر يك سوزن چند ملائكه ميتواند جا بگيرد ، قرنها مباحثه و مجادله مينمودند و در اين ميان چه دشمنىها كه باهم پيدا ميكردند . بعد از آنكه اروپائيان از اين خواب غفلت بيدار شدند خود تعجب مينمودند كه گردانندگان آن مدارس چقدر فكر سخيف و كودكانه داشته‌اند . داستان حيدرى و نعمتى هم مانند مطالب « اسكولاستيك » ، يعنى آن مدارس بود و قرنهاى متوالى تخم ضديت و نفاق بين مردم ميكاشت ، و بر سر مطالبى ، مثل بالاتر نشستن يك آقا از آقاى ديگر ، سالها بين سكنهء شهر كدورت و عداوت ايجاد ميكرد . بيشتر حوادثى كه قبل از اين ايام و بعد از آن در اين شهر و ولايت اتفاق افتاده از اين اختلاف و دوتيرگى سرچشمه گرفته است و ما گاه‌وبيگاه اشاراتى بدانها خواهيم نمود . آنچه دربارهء وضع اين دو ناحيه در آغاز نهضت مشروطيت ميتوان گفت آنست كه رويهمرفته زعامت و پيشوائى قسمت حيدرى را مالكان بزرگ در دست داشتند ولى سردمداران قسمت نعمتى را بيشتر تجار و بازرگانان تشكيل ميدادند از اينرو در قيام مشروطيت نعمتىها اكثرا آزاديخواه بودند حال آنكه مستبدان متنفذ را غالبا مالكان