از چهل سال از مرگ وى ميگذرد باز در اردبيل مريدانى دارد كه بقا برأى ميت نموده از او تقليد ميكنند و متقابلا زن و مرد زيادى هم ميتوان يافت كه به دو نفرين مينمايند و معتقدند كه بر اثر مخالفت وى با فرهنگ جديد ، از علم و دانش بىبهره ماندهاند و از مزاياى معنوى و مادى آن محروم گشتهاند .
شايد بتوان گفت كه اولين قيام تاريخى زنان اردبيل ، در اوايل قدرت او ، در اين شهر صورت گرفته و اين كار تا آن زمان سابقه نداشته است . ما آن داستان را از نوشتهء كسانى كه در اينباره يادداشتهائى دارند نقل مىنمائيم ولى براى آنكه علل آن را بيان كنيم از عالم بزرگ ديگر آن روز شهر نيز چند سطرى سخن ميگوئيم .
زمانيكه آقا ميرزا على اكبر از نجف برگشت مجتهد و روحانى فاضل و دانشمندى در اردبيل مرجعيت داشت كه از حيث علم و دانش سرآمد همگنان خود بود و بنام حاج مير صالح آقا ناميده ميشد . او از كلخوران برخاسته در نجف اشرف تحصيل كرده بود و در محضر بزرگانى مثل مرحوم آقا سيد حسين كوهكمرى و نظاير او درجهء اجتهاد يافته بود . مرد بسيار باهوش و ذكاوتى بود و در مباحث علمى و مسائل فقهى فضل و كمال بسزائى داشت و بر كتاب رسائل شيخ مرتضى انصارى حاشيهاى نوشته بود كه امروز ملاحظهء آن علما و دانشمندان را بدرجهء علم و دانش او دلالت مىكند و مقام فضل و پرمايگى نويسنده را نشان ميدهد « 1 » .
بعضى از مطلعين معتقدند كه اگر او در نجف رحل اقامت مىافكند و بمطالعه و تحقيقات خود ادامه مىداد بىگفتگو از بزرگان درجهء اول آن حوزهء علميه مىگشت و چهبسا شايستگى زعامت عالم تشيع را ، كه در قوه داشت ، بفعل مىآورد ليكن حب وطن او را بزادگاهش رجعت داد و در اردبيل مقيم ساخت .
حاج مير صالح در اردبيل بتعليم طلاب علوم دينى و رفع حوائج مذهبى مردم پرداخت و شاگردان فاضل و برجستهاى مثل آخوند مرحوم حاج ميرزا محسن خوشنويس
هامش
( 1 ) - اين حاشيه بچاپ نرسيده است ، حق آن بود كه فرزندانش آن را طبع و منتشر ميكردند .