بدين طريق متحصنين بيرون آمدند و غائله پايان يافت . محسن دباغ كه بعضى به شوخى او را « عمر محسن » مىگفتند از جمله كسانى بود كه در اين واقعه بدر خانهاش آتش زده شد .
وباى موحش معروف به « اوماجا »
ذيحج سال 1309 و محرم 1310 قمرى ( تير و مرداد 1271 خورشيدى ) از ايام سخت و مصيبتبار اردبيل بود ، زيرا در آن ايام وباى موحشى در اين شهر شايع گشت و جمع كثيرى را تلف نمود . وحشت سختى مردم را فراگرفت و خانهاى باقى نماند كه در اين واقعه عزيزى از دست نداده باشد . در يادداشتهائى كه مرحوم محسنى باقى گذاشته تعداد تلفات اين بيمارى را روزانه چهارصد و پانصد نفر و گاهى هفتصد نفر ذكر مىنمايد و يادآور مىشود كه چون احصائيهء صحيحى در دست نيست اين رقم را از قول گوركنها نقل مىكند . معمرين نيز ميگفتند كه چون تعداد مردگان بيشمار بود دفن همهء آنها در يك روز ميسر نمىشد و چهبسا كه براى اين امر در يكروز نوبت بجنازهاى نميرسيد .
آنهائيكه امكان داشتند ، از ترس جان ، خانه و زندگى را رها كردند و از شهر خارج شده بدهات رفتند . اين مهاجرت و نيز مرگ جمع كثيرى از مردم ، شهر را از سكنه خالى كرد و موجب ويرانى آن شد . بيمارى و با را به زبان محلى « اوماجا » ميگفتند و از اينرو اين سال بنام « اوماجا » معروف شد و چون واقعهء مهمى در تاريخ اين شهر بود مبدائى براى ذكر وقايع بعدى گرديد تا آنجا كه سال قتل ناصر الدينشاه را نيز ، كه از حوادث مهم كشور بود ، در اين ولايت چهار سال بعد از سال « اوماجا » ذكر ميكردند .
بايد گفت كه قتل اين پادشاه بزرگ قاجار نيز ، كه در 1313 قمرى رخ داد ، موجب اتفاقاتى در اين شهر گرديد و مهمتر از همه طغيانى بود كه از طرف عشاير بظهور رسيد و بىنظمىهائى در مغان و اطراف شهر بوجود آورد . تا آنكه پس از استقرار سلطنت مظفر الدينشاه عدهاى سوار از تبريز مأمور سركوبى آنها گشتند و آنان را بجاى خود نشانيدند .