ولايات قفقاز ، ارمنستان و ماوراى آنها بود كه مهمترين عامل روشنى فكر كسان زيادى از اين ديار و آشنائى آنها بر آزادى بشمار ميآمد و روشنفكران را از نحوهء حكومت در برخى از كشورهاى آزاد دنيا و حقوق ملتها ، در اجتماع و زندگى خصوصى آنها ، آگاه مىساخت .
براى آنكه خوانندهء محترم را با وضع عمومى آندورهء اردبيل آشنا سازيم باجمال بذكر بعضى وقايع آن قبل از نهضت مشروطيت مىپردازيم ، كه يكى از آنها عصيان جمعى از مردم اردبيل عليه عليخان والى حاكم اين شهر در 1308 قمرى است .
سركشى دباغها از فرمان حاكم
عليخان را گذشتگان اردبيل مرد خودخواهى مىگفتند كه در ادارهء امور ولايت ، مثل ديگر عمال مستبد دوران قاجار تكبر و خودخواهى را بر عقل و رأفت برترى ميداد و مشكلاتى براى مردم فراهم مىساخت . او در آن سال دستور داد كه دباغها محل كار خود را از كنار شهر به بيرون انتقال دهند ولى دباغان ، كه جماعت كثيرى بودند و مشكلاتى در اينباره داشتند ، حال خود به دو عرضه داشتند و تقاضاى تجديد نظر و مهلت كردند . حاكم در گفتهء خود پافشارى كرد . اينان اطاعت امر نكردند . او دستور داد خانهء ريشسفيدان دباغها را آتش زدند و معين الرعايا كدخداى شهر را ، كه مصلحت حكمران را در ملاطفت و مهربانى مىدانست ، و يا بقولى در اجراى امر كوتاهى مىكرد ، تحت تعقيب قرار داد . معين از ترس جان در بقعهء شيخ صفى الدين متحصن گرديد و چون حاكم نتوانست بر او دست يابد بسربازان « چاردالو » كه با خود آورده بود ، دستور داد خانهء او را غارت نمايند .
سربازان به طرف خانهء معين حركت كردند . در اين ميان حاج ميرزا هادى امام كه از علماى بنام و مورد احترام شهر بود خبردار شده سوار بر استر ، خود را بخانهء او رسانيد و از فرمانده سربازان خواست كه ساعتى دست نگهدارد تا او بحضور حاكم برسد . وى با عجله ، بقلعه ، نزد حاكم رفت و وساطت نمود . سخنان او در عليخان ، كه از اوضاع نيز نگران بود ، كارگر افتاد و خواهش وى پذيرفته شد و